۱۳۸۷ مهر ۱۳, شنبه


راز و رمز رقص تاجيکی
 پروانه فيروز
فيروزه ايوبجانوا سال ۱۹۵۰ در شهر خجند به دنيا آمد. سال ۱۹۶۸ از آموزشگاه رقص شهر تاشکند در ازبکستان فارغ التحصيل شد. وی طی ٤٠ سال اخير با رقص سر و کار داشته و دهها رقصنده جوان پرورده است. بانو ايوبجانوا مدتی در تئاتر اپرا و باله صدرالدين عنيی شهر دوشنبه کار کرد. ادامه فعاليت های او با موسسه های فرهنگی شهر خجند پيوند می خورد. از سال ۱۹۶۹ تا ۱۹۹۸ رقصنده تئاتر مرکزی شهری خجند بود، که نام کمال خجندی را دارد.
با گشايش تئاتر تماشابين نوجوان به عنوان مربی رقصندگان جوان کارش را ادامه داد. همزمان، در آموزشگاه هنر و موسيقی شهر خجند به تدريس دانشجويان پرداخت
در تربيت رقصندگان حرفه ای گروه های هنری "شبنم" و "مهستی" سهم بارزی داشتند. فيروزه ايوبجانوا هم اکنون رهبری گروه هنری "چمن آرا" را بعهده دارد. وی به عنوان بازيگر در ۳۰ نمايشنامه تئاتری هم نقش آفريده است. بيش از ۶۰ نفر شاگرد او امروز در کشورهای مختلف ويژگی های رقص تاجيکی را که از استاد خويش آموخته اند، ترويج می کنند. فيروزه ايوبجانوا حاصل تمرين و تلاشهای خود در اين عرصه را در کتابی گرد آورده که با نام "رقص عنعنوی (سنتی) تاجيکی" سال ۲۰۰۱ به زبانهای روسی و فارسی تاجيکی منتشر شد. وی به دريافت عنوان "هنرمند ممتاز تاجيکستان" مشرف شده است.
فيروزه ايوبجانوا راجع به ويژگی های حرفه ای اين نوع هنر و رواج آن در کشور چنين نظر دارد:
"رقص در گستره فرهنگ مردمی تاجيکها از دو شيوه شناخت برخوردار است. شيوه اول مربوط به ذوق و سليقه انفرادی تک تک افراد جامعه است و اين را می توان شيوه عاميانه ناميد. در اين راستا در مراسم و سورها هر نفری می تواند زير صدای موسيقی به دلخواه خودش برقصد و هدف از آن تنها اظهار مسرت آنی فرد است يا نشان سهيم بودن در شادی دوستان است. اما شيوه دوم، رقص حرفه ای است که ويژگی هايی دارد و شايد بتوان آن را نوع خاص شناخت رقص ناميد.
ميان مردم تاجيک شناخت جنبه حرفه ای اين نوع هنر به دوران دور تاريخی بر می گردد. وجود آثار فراوان تاريخی در هنر نقاشی و کتيبه ها ی مصور قرون وسطی از رواج رقص ميان تاجيکهای آن دوران گواهی می دهد. از سوی ديگر، به نظر من، نگاه شايسته مردم تاجيک به اين نوع هنر شايد به آن هم مربوط باشد که در قرون وسطی آن توانست جنبه عرفانی کسب کند و به عنوان سماع يا رقص صوفيانه به يکی از رکن های مهم در طريقت معنوی تبديل شود.
امروز هم رقص در فرهنگ معاصر تاجيک از جايگاه ويژه ای برخوردار است. هرچند هنر رقصندگی ميان اقوام ديگر خاورزمين نيز رواج دارد، اما رقص تاجيک با نزاکت و لطافت خاص خود متمايز است. شايد کسی که از اصالت اين نوع هنر آگاه نيست، بر اين نظر باشد که رقص چيزی بجز از دست افشانی های پريشان و جست و خيز نيست. ولی يک هنرمند می تواند رمز اين حرکات و جلوه و جاذبه های شيوای رقص را دريابد، چون در تحرک دستهای رقصنده حالات و ويژگی زندگی زن بيان می شود. به همين دليل دست در رقص تاجيکی عنصر اصلی بازتاب اصالت آن محسوب می شود، به مانند جايگاه انگشت ها در رقص سنتی هندی.
و اما رقص تاجيکی با يک نوع واحد محدود نمی شود، بلکه متنوعست به مانند رقص بدخشانی، ختلانی و مسچاهی و غيره که هر کدام ويژگی های خود را دارد.
طی چند سال است که رهبری گروه رقص چمن آرا را بعهده دارم. هدف اصلی ما در اين گروه سهم گذاشتن در تحول فرهنگ معاصر تاجيکی است. شايد در تعيين جايگاه رقص در گستره فرهنگ امروز ديدگاه های مختلف وجود داشته باشد، اما جلوه های عناصر مهم زيبايی شناختی ملی در آن می تواند رفص را به مثابه يک رکن بسيار ارزشمند هنر تاجيک معرفی کند."


نخستین سرودی که شنیده ایم
 عبدالفتاح شفیع یف
لالایی که در بخش اعظم تاجیکستان با نام "الّه" (و در جاهایی با نام "لالائیک") معروف است، شاید از نخستین آفریده های هنری مادران باشد. اما اکنون این هنر زیبا شتابان به تاریخ می پیوندد.
مادران جوانى که خود با لالایی مادرانشان بزرگ شده اند، غالبا دیگر به فرزندان خود لالایی نمی گویند. جای صدای طبیعی مادران را به سرعت ضبط صوت می گیرد.
الایی یا "اله" مجموعه ای از رباعیات و دوبیتی ها و اشعاری است که معمولا با صدای مادر تکان های موزون گهواره را همراهی می کند. این ابیات، غالبا حاکی از آرزوی مادران برای فرزندان و خاندان شان است.
احیانا در این لالایی ها واقعیت های اجتماعی روزگار بازگو می شوند. برای نمونه، در گذشته مصراع "کلان شوی، پهلوان شوی" تقریبا در همه لالایی ها می آمد. اما اکنون که قدر و منزلت پهلوانان رنگ باخته است، برخی از مادران آرزومند اند که فرزندانشان "کلان و پیر شوند و وزیر و کبیر شوند."
امروزه لالایی بیشتر در مناطق کوهستانی و روستایی تاجیکستان محفوظ مانده است. حالا هم زنان روستایی لالایی سرایی را وسیله ای برای گشودن عقده دل و ریختن غم و اندوه انباشته شده می دانند.
آنها، در حالی که گهواره فرزندانشان را تکان می دهند، از خدا می خواهند که سرنوشت بچه شان بهتر از تقدیر خود آنها باشد. جمله هایی چون "پدرت از روسیه زودتر بیاید، برای بچه ام ماشینچه زیبا بیارد" در لالایی این مادران با بیان های مختلف تکرار می شود، چون شوهران اکثر این زنان به طور موسمی در روسیه کار و زندگی می کنند.
یکی از هم صحبتان من زنی است که سال ها پیش شوهرش را در جنگ شوروی با افغانستان از دست داده و سه کودکش را به تنهایی بزرگ کرده است. زمانی که شوهرش کشته شد، کودک سومش چند ماه بیشتر نداشت. آن طفل با دوبیتی زیر بزرگ شده است:
ای کوه کلان، تو را کمر می باید

فرزند عزیز، تو را پدر می باید
اما سنت لالایی سرایی به تدریج رنگ می بازد و اندک مادری را می توان دید که به فرزندش لالایی بگوید. بسیاری از آنانی هم که در حفظ این سنت تلاش می کنند، به جز چند جمله ساده "اله، بچه ام خوابش ببره" چیزی برای گفتن ندارند.
مصاحبان جوان من می گویند که کسی برایشان این هنر را یاد نداده است و از سوی دیگر، نیازی برای لالایی خوانی نمی بینند. چون می توانند نوای آرامی را روی ضبط صوت پخش کنند و زحمت خواندن لالایی را نکشند.
عده ای هم بر این باور اند که لالایی متعلق به نسل های گذشته است و با امروز ما نمی سازد. اما مصراع زیر از یک لالایی معروف تاجیکی به ظاهر هیچ ربطی به دیروز و امروز ندارد، بلکه آرزوی هر مادری است که کودک نوزادی در بغل دارد:
های بچه ام بچمه، کی کلانت بینمه

های در مکتب علم و فن روانت بینمه

۱۳۸۷ مهر ۷, یکشنبه

استروشن ، شهري با 2500 سال تمدن ایرانی
استروشن ، شهري با 2500 سال تمدن ایرانیدر تاجیکستان امروزیدر 2560 سال پيش كورش بزرگ نخستین پایه گذار حقوق بشر جهان و شاهنشاه حوزه ایران بزرگ , در مكاني كه امروز شهر استروشن Istrowshan قرار دارد شهري را بنا نمود كه نخست نامش كورش كده بود. اين شهر براي پاسداري دولت هخامنشي در برابر بيابانگردان باديه نشين شمال آسياي ميانه بنا شده بود. شهري بود با برج و باروي استوار كه با 12 دروازه با خارج از شهر در ارتباط بود. در اين شهر آتشكده بزرگي قرار داشت كه باقيمانده آنرا امروزه مغ تپه ميگويند كه در وسط شهر امروزي استروشن قرار دارد. استروشن یکی از شهرهای باستانی حوزه ایران بزرگ محسوب می شود که با مرزبندی ها استعمار روس و انگلیس امروزه از بنده ایران زمین جدا گشته و در کشوری جدا به نام تاجیکستان قرار گرفته است .اسكندر مقدوني گجستک دويست سال پس از آن در حمله اي كه به ايران كرد تا اين شهر نيز رسيد و در همين شهر بود كه زخمي گرديد و در نتيجه سربازانش شهر را ويران كردند. از آنجا كه استان سغد ‚ مكاني كه امروزه شهر استروشن در آنست بسيار حاصلخيز است‚ شهر جديد دوباره جان ميگيرد آباد گشته و باز هم مركز داد و ستد بازرگاني قرار ميگيرد و جزو شهرهاي مهم در مسير جاده ابريشم ميشود. آباداني شهر سالها ادامه دارد تا اينكه باردیگر متجاوزانی از نوع عرب حمله ميكنند. پس از آنها مغولان اين شهر را خراب كرده با خاك يكسان مي كنند و شهر پس از آن نام اورا تپه را ميگيردتا اينكه در سال 2002 حكومت جديد تاجيكستان نام شهر را به نام قديمي خود استروشن بر ميگرداند. امروزه استروشن يكي از شهرهاي بزرگ تاجيكستان و يكي از مراكز ادب و فرهنگ اين ناحيه است و پس از شهر خجند، مقام دوم را در استان سغد دارد. تاجیکستان یکی از شهرهای ایران بزرگ محسوب می شود که در طی دویست ساله گذشته به توطئه های روس و انگلیس از میهن کهن خود جداگشت .* بخشهای زیادی از افغانستان به موجب عهدنامه ننگین پاریس 1273 هـ.ق (1857 م.) در زمان ناصرالدین شاه از ایران جدا و تحت نفوذ استعمار بریتانیا قرار گرفت.* بخشهای بلوچستان پاکستان نیز به موجب حکمیت گلد اسمیت 1288 هـ.ق (1871 م.) در زمان ناصرالدین شاه و قرارداد 1323هـ.ق (1905) در زمان مظفرالدین شاه از ایران جدا و زیر نفوذ استعمار بریتانیا قرار گرفت.* ترکمنستان نیز به موجب قرارداد ننگین و تحمیلی 1299 هـ.ق (1881 م.) در زمان ناصرالدین شاه به اشغال روسهای در آمد .با اشغال این سه بخش از ایران بزرگ در زمان قاجاریه , ناخواسته تاجیکستان و کشمیر و مناطق شمال غربی افغانستان کنونی که جزو حوزه ایران بزرگ محسوب می شد نیز از ایران جدا شدند و حاصل این سیاست های اسعتمار پیر انگلستان , موجب جدایی ناخواسته میان مردمان این شهرها از میهن اصلی خود گشت و همچنین غارت سرمایه های ملی و تاریخی و ویرانی و عقب ماندگی را نیز برای آنان به ارمغان آورد .ما از باشندگان استروشن تاجیکستان نامهايي را شنيده ايم بدون آنكه بدانيم و يا توجه داشته باشيم كه به اين شهر تعلق داشته اند. شبلي مشهور در ادبيات صوفي ايران زاده اين شهر است ما نام شبلي را در كارهاي فريدالدين عطار نیشابوری ( تذكره الاوليا)، جامي، سعدي ... و ساير اديبان صوفي مسلك ایران زمین مي بينيم.افشين شاهزاده ایرانی كه دشمن بابك خرم دين بود، نيز از همين شهر بوده است. او با دسيسه هاي خليفه عباسي بابك خرم دين را بدنام كرد و از ميان برد. با آنكه افشين حيدر پسر كاووس از شاهزادگان ايراني بود و تعصب شديدي به آئين و آداب ايراني داشت. توسط عمال خليفه اسير شد و به بغداد آورده شده بود. وي در مذهب به روش ماني بود ولي در عمل جزو بنده هاي خليفه، آشوبگر و به ضديت به فرهنگ و آرمان دودمان خود برخاست.ادبيات فارسي در اين ناحيه مانند بيشتر نواحي آسياي ميانه پيرو جامي و بيدل بوده است. در شهر خجند كه در نزديك شهر استروشن قرار دارد، ما شاعران و اديبان فراوان از جمله مهستي خجندي. كمال خجندي و جد او ضياء خجندي كه ظاهرا مانند نزاري قهستاني پيشرو حافظ بوده است و امروز، خانم فرزانه خجندي كه شاعري تواناست را ميشناسيم. در استروشن در سده اخير مي توان از خانم دلشاد برنا و ظفرخان جوهري نامبرد. اكنون در اين شهر بنياد زبان و ادبيات پارسی . تاجيك وجود دارد كه خانم رعنا زاير دخت سروري آنرا به عهده دارند. رعنا زاير دخت خود شاعر است و ما در اين مقاله كوتاه نمونه اي از چكامه هايش را خواهيم آورد.بمناسبت 2500 سالگي بزرگداشت شهر باستاني استروشن، باشندگان اين ناحيه و دولت تاجيكستان برنامة بسيار مهمي را به صورت نمايش تئاتر و رقص و موسيقي به اجرا گذاشتند. همانطور كه در بالا آمد در اين شهر معبد بزرگ زرتشتي كه در فراز تپه اي كه اكنون مغ تپه ناميده مي شود قرار داشته استدر زمان برگذاري جشن روي خرابه ها را به مساحت بيش از 2 هكتار را پوشانيده و آنرا تبديل به يك سن تئاتر كرده بودند. و در آنجا بمدت 6 ساعت برنامه هاي هنري گوناگون، از جمله رقصهاي گروهي . موسيقي. برنامه هاي مدرن و ... برگذار كردند. برنامه اي كه بي نهايت مورد توجه قرار گرفت نمايش كورشكده بود كه شايد بيش از 150 نفر هنرپيشه در آن شركت نموده بودند. اندازه سن به اندازه ميدان تاخت و تاز ... برابر بود. تماشاگران بيش از 15 هزار نفر و بازيگران كه به روي صحنه آمدند بيش از2 هزار نفر بودند. صحنه نمايش بي نهايت بزرگ و تماشاگران دايره وار بر گرد صحنه جاي داشتند. يك چهارم اطراف تپه ويژه هنرمندان بود كه با لباسهاي رنگين خود تپه را به گلزاري تبديل نموده بودند. صف آرايي هنرمندان كه دختران و پسران دانشجو و دانش آموزان دبيرستاني بودند با رقصهاي دلپذيرشان بسيار زيبا و بي نظير بود. نمايش كورشكده با هنرمندانش. ارابه و اسبهايشان در صحنه فوقالعاده بود. هنرپيشه اصلي اين نمايش آقاي عطا محمد جانوف بود. وي از هنرمندان با نام و قديمي و بي نهايت محبوب و مورد توجه مردم بود. متاسفانه در آخر نمايش، حادثه غم انگيزي رخ داد. نمايش تمام شد. ارابه هنرپيشه اصلي از ميدان نمايش خارج مي گردد. هنرمند گرامي عطا محمد جانوف در موقع پياده شدن از ارابه ميپرد، به زمين ميخورد و سرش به جسمي سخت اصابت مي كند ... در اين انديشه كه شايد حادثه مهمي رخ نداده باشد، به پاي مي افتد و از دنيا ميرود ... روز ديگر در شهر دوشنبه پايتخت تاجيكستان در بزرگترين تئاتر اين شهر مراسم وداع و سوگواري برپا ميشود ... روانش شاد باد.در اين مقاله كوتاه براي نشان دادن سبك نوشتاري باشندگان استروشن كه در مرزهاي ادب فارسي قرار دارند نمونه اي از شعرهاي بانوان آن ديار كه پاسدار زبان و فرهنگ ميباشند آورده ايم.*براي آگاهي بيشتر در مورد شهر استروشن به كارهاي استاد احرار مختارف مراجعه شود.تنهاييرعنا زاير دختدر جهان با همه و بي تو چنان تنهايم / كه خدا داند و من خود، كه چه سان تنهايمهمچو يك قطره اشكم سر مژگان غريب / همچو در خوان گدا پاره نان ، تنهايمكس نداند، كه چه سان و چه كجا افكندم / تير مو در دل بيدار كمان تنهايماهل محفل با همند اين دم و فارغ زغمند / من چو آن سوخته دل شمع ميان تنهايمبدرودرعنا زاير دختچون نميخواهم دورويه بينمت / بعد از اين من از جهانت ميرومگرچه بودم مهربانتر از نسيم / همچو يك نامهربانت ميرومكشته- كشته در نهادم عشق را / همچو صيد خون فشانت ميروماي شعر بلند آسمانيبرنا قادر دختبر ملك سپيد تو نهم گام / اي شعر بلند، با منزل خويشچون توشه من بجز غمم نيست / من هديه برم به تو دل خويشچون من برسم بر آسمانت / بر زانوي تو نهم سرم راگويم ز جفاي مرگ قسمت / هم قصه پاك مادرم راپشت در تو ستاره ام باز / اي خانه پر فسانة منبفرست مرا به ملك ديگر / چون اختر شب ترانة منبا تو بپرم بر آسمانها / اي شعر بلند آسمانيناخن بزنم به تار دلها / اي درد زمين و زمانيباران بچكد به بام خانه / اشكم بچكد به روي دفترشعرم ز درخت اشك رويد / گويند ورا از اين سبب تربر ملك سپيد تو نهم گام / اي شعر، بخوان مرا به خوديارروحم به تو بوده ريشه پيوند / دستم ز درخت تو دهد باربرباد رفتهاديبه- ميرزااشك مرجان ميرود در ريسمان آه من / انتظاري مي كشد اين نالة بيگاه منخاك يادم باد شد در خاطر ياري نماند / آتش لطف نسوزد اين دل گمراه منعقل امدادم نكرد و مردم از اندوه عشق/ آه من بالا نرفت ريخت روي راه منبا گناه وصل نسوزم به نار هجر او / پيك آمرزش نيايد چرا از شاه مناهرمن را ميكند هرمز پيش ديده ام / يوسف در چاه، عشق شاهنشاه مناستروشن , شهر دختر گشتاسب پادشاه ایرانیدر قلمرو تاجيكستان امروزی شهرهايي كه هم از جهت مدرنيت و صنعت و هنر، هم از جهت تاريخي و اقليمي از ديگر شهرها به كلي فرق مي كنند، كم نيستند. يكي از چنين شهرها، شهر استروشن است كه از عهد باستان چون مركز سواد و كسب هنر و علم و ادب نام بر آورده است. شهري زيبا با تاريخ 2500 سال تمدن ایرانی . در اكثر ماخذهاي تاريخي آورده شدني معلومات ها در باره اين شهر كهنه دليل اين عقيده است. عايد سرنوشت اين نام بين مردم و عالمان نقل و روايت و فكر و فرضيه هاي گوناگون جاي دارند. در ماخذهاي گوناگون تاريخي، استروشن را با نام كورشكده، كيئوروپل، استروشنه، سروشنه و امثال اينها ياد كرده اند. بين پيران و سالمندان چنين روايت مشهور است كه پادشاه ايران، گشتاسپ، روشن نام دختر داشت، بسا زيبا و صاحب جمال، روزي سخت بيمار شده طبيبان مصلحت دادند كه او در جاي شمال رو چند وقت زندگي كند. دختر شاه به سير و گشت بر آمده و روزي به چاروس ( چهاراه) شمال رو آمد، كه بين دو بلندي واقع بود. به اين مكان شبانه از طرف كوهستان شمال ميوزيد، روزانه باش از طرف دشت و پناه ها عبور نموده و به انسان حلاوت و روح تازه مي بخشيد. پس از استراحت در اين منزل، روشن شفا يافته از پدرش خواهش نمود، كه در اين جاي شهر سازد. پدر درخواست دخترش را با جان و دل پذيرفته و بين دو بلندي مغ و قل شهري بنا مي كند و نامش را استروشن ( جاي ايست روشن) مي گذارد. همچنين در بسيار سرچشمه ها استروش را " گل روي زمين " خوانده اند.كه اين صفت به طريق رمز افاده يافته است و گل رمز زيبايي، پاكي، نور و صفا و روشني است. استروشن امروز در مركز قديمي تاجيكان در محيطي به هم بدليابي، منظره رنگين همواري و كوهستاني، وادي و دشت، رودها و چشمه ساران و آبشارها و مرغزاران سبز و خرم جاي گير گشته است. چنانكه قيد كردم استروشن از دوره هاي پيشين مركز كسب و هنر بوده و تا كنون مردم آن عرف و عادتهاي نياكان خود را نگاه داشته اند.در همه دوران پيشين، خصوصا در عصر 20 _ 18 در استروشن محفل هاي ادبي _ علمي شاعران، اديبان عالمان و ساير روشنفكران، عمل ميكردند. در آخر عصر 19 _ اوايل عصر 20 شمع منور اهل ادب و ضيائيهاي استروشن، شاعران نمايان ظفرخان جوهري، خواجه يوسف ولعظي، نديمي استروشني، آرتا خواجه شهيد، كامل خواجه نخد، خواجه محمد شعدي در پاية بلند نظم مي ايستادند.استروشن حالا نيز مركز بزرگ علم و فرهنگ است. عالمان مشهور، رجب امانوف، اصرار مختاروف، حبيب الله س¡وف، پولاد بابا جانوف، الماس مير سيدوف، ثابت نعمت الله يوف، رضي الله عبدالله زاده، ولي جان اكبري، رحمان گلزردي و ديگران، كه حالا در سراسر جمهوري كار و فعاليت ميبرند، زاده اين شهر باستاني اند
در اینجا معنی نام کشورهای جهان و زبانی که ریشه این نام در اصل از آن گرفته شده را می توانید ملاحظه بفرمائید:
1. آرژانتین:سرزمین نقره(اسپانیایی(
2. آفریقای جنوبی:سرزمین بدون سرما(آفتابی) جنوبی(لاتین،یونانی)
3. آفریقای مرکزی:سرزمین بدون سرما(آفتابی) مرکزی(لاتین،یونانی(
4. آلبانی:سرزمین کوهنشینان
5. آلمان:سرزمین همه مردان یا قوم ژرمن(فرانسوی – ژرمنی(
6. آنگولا:از واژه نگولا که لقب فرمانروایان محلی بود
7. اتریش: شاهنشاهی شرق (ژرمنی(
8. اتیوپی: سرزمین چهره سوختگان (یونانی(
9. ازبکستان: سرزمین خودسالارها (سغدی-ترکی-فارسی/ دری(
10. اسپانیا: سرزمین خرگوش کوهی (فنیقی)
11. استرالیا: سرزمین جنوبی (از لاتین)
12. استونی: راه شرقی (ژرمنی)
13. اسرائیل: جنگیده با خدا (عبری)
14. اسکاتلند:سرزمین اسکات ها{در لاتین قوم گائل را گویند}(لاتین)
15. افغانستان:سرزمین قوم افغان( فارسی)
16. اکوادور:خط استوا (اسپانیایی(
17. الجزایر:جزیره ها(عربی)
18. السالوادور:رهایی بخش مقدس(اسپانیایی)
19. امارات متحده عربی:شاهزاده نشین های یکپارچه عربی(عربی)
20. اندونزی:مجمع الجزایر هند(فرانسوی)
21. انگلیس:سرزمین پیر استعمار(ژرمنی(
22. اوروگوئه:شرقی
23. اوکراین:منطقه مرزی(اسلاوی)
24. ایالات متحده امریکا:از نام آمریگو وسپوچی دریانورد ایتالیایی
25. ایتالیا: شاید به معنی ایزد گوساله (یونانی)
26. ایران: سرزمین آریایی‌ها٬ برگرفته از واژهٔ «آریا» بمعنی نجیب و شریف
27. ایرلند: سرزمین قوم ایر(انگلیسی)
28. ایسلند: سرزمین یخ (ایسلندی)
29. باهاما: دریای کم عمق یا ریشدارها(اسپانیایی)
30. بحرین: دو دریا (عربی(
31. برزیل: چوب قرمز
32. بریتانیا: سرزمین نقاشی شدگان(لاتین)
33. بلژیک: سرزمین قوم بلژ (از اقوام سلتی)، واژه بلژ احتمالاً معنی زهدان و کیسه میداده.
34. بلیز: یا از نام دزدی دریایی به نام والاس یا از واژه‌ای بومی به معنای آب گل آلود
35. بنگلادش: ملت بنگال (بنگلادشی)
36. بوتان: تبتی تبار
37. بوتسوانا: سرزمین قوم تسوانا
38. بورکینافاسو: سرزمین مردم درستکار (از زبان‌های موره –دیولا(
39. بولیوی: از نام سیمون بولیوار مبارز رهایی بخش آمریکای لاتین
40. پاراگوئه: این سوی رودخانه
41. پاکستان: سرزمین پاکان(فارسي /دري)
42. پاناما:جای پر از ماهی(زبان کوئِوا)
43. پرتغال: بندر قوم گال (از اقوام سلتی) (لاتین)
44. پورتوریکو: بندر ثروتمند (اسپانیایی)
45. تاجیکستان: سرزمين تاجيك ها(فارسي /دري)
46. تانزانیا:این نام از همامیزی تانگانیگا(سرزمین دریاچه تانگا) + زنگبار است
47. تایلند:سرزمین قوم تای
48. ترکمنستان: سرزمین ترک +ایمان=ترکیمان=ترکمان= ترکمن(سرزمین تورک هایی که مسلمان شده اند)،مربوط به سده های آغازین اسلام
49. ترکیه: سرزمین قوی‌ها (ترکی با پسوند عربی)
50. جامائیکا: سرزمین بهاران
51. جیبوتی: شاید به پادری بافته از الیاف نخل می گفتند(زبان آفار)
52. چاد: دریاچه ( زبان بورنو)
53. چین:سرزمین مرکزی(چینی)
54. دانمارک: مرز قوم "دان"
55. دومینیکن: کشور دومینیک مقدس (اسپانیایی)
56. روسیه: کشور روشن ها، سپیدان (شاید از ریشه سکایی"راؤش")
57. روسیه سفید (بلاروس):درخشنده(روس) سفید(روسی)
58. رومانی: سرزمین رومی ها
59. زلاند نو:زلاند جدید(زلاند نام یکی از استان های هلند به معنای دریاست(
60. ژاپن: سرزمین خورشید تابان(ژاپنی)
61. ساحل عاج:ساحل عاج
62. سریلانکا: جزیره باشکوه (سنسکریت)
63. جزاير سليمان :از نام حضرت سلیمان
64. سوئد: سرزمین قوم "سوی"
65. سوازیلند:سرزمین قوم سوازی
66. سوئیس: سرزمین مرداب
67. سودان: سیاهان(عربی)
68. سوریه: سرزمین آشور (سامی)
69. سیرالئون: کوه شیر
70. شیلی: پایان خشکی- برف (از زبان بومی آنجا)
71. صحرا:بیابان(عربی)
72. صربستان:سرزمین قوم صرب(یوگسلاوی: سرزمین اسلاو های جنوب)
73. عراق: شاید ازایراک به معنای ایران کوچک(فارسی)
74. عربستان سعودی: سرزمین بیابانگردان در تملک خاندان خوشبخت. واژه عرب به معنی گذرنده و بیابانگرد است. سعود یعنی خوشبخت.
75. فرانسه: سرزمین قوم فرانک (از اقوام سلتی)
76. فلسطین: يكي از اسامي قديم رود اردن
77. فنلاند:سرزمین قوم "فن"
78. فیلیپین:از نام پادشاهی اسپانیایی به نام فیلیپ
79. قرقیزستان: سرزمین چهل قبیله (قرقیزی)
80. قزاقستان: سرزمین کوچگران (قزاقی)
81. قطر:شاید به معنای بارانی(عربی)
82. کاستاریکا:ساحل غنی(اسپانیایی)
83. کانادا: دهکده (زبان سرخپوستی"ایروکوئی")
84. کلمبیا:سرزمین کلمب(کریستف کلمب)(اسپانیایی)
85. کنیا: کوه سپیدی (زبان کیکویو)
86. کویت: دژ کوچک (هندی-عربی)
87. گرجستان:سرزمین کشاورزان(یونانی)
88. لبنان:سفید(عبری)
89. لهستان: سرزمین قوم "له"
90. لیبریا: سرزمین آزادی
91. مجارستان:سرزمین قوم مجار (مجاری)
92. مراکشمغرب)
93. مصر: شهر - آبادی
94. مقدونیه: سرزمین کوه نشین ها، بلندنشین‌ها (یونانی(
95. مکزیک:اسپانیای جدید(اسپانیایی)
96. موریتانی: سرزمین قوم مور (لاتین(
97. میکرونزی:مجمع الجزایر کوچک(فراسوی)
98. نروژ: راه شمال
99. نیجر: سیاه (لاتین)
100. نیجریه: سرزمین سیاه (لاتین)
101. نیکاراگوئهدریای نیکارائو (نام مردم آن منطقه) - آگوئه (اسپانیایی)
102. واتیکان: گرفته شده از نام تپه‌ای به نام واتیکان (اتروسکی)
103. ونزوئلا: ونیز کوچک
104. ویتنام: اقوام "ویت" جنوبی(ویتنامی)
105. ویلز:بیگانگان(ژرمنی)
106. هلند: سرزمین چوب (آلمانی)
107. هند:پر آب (فارسی باستان)
108. هندوراس: ژرفناها (اسپانیایی)
109. یمن: خوشبخت
110. یونان: سرزمین قوم "یون"
منبع

۱۳۸۷ مهر ۴, پنجشنبه

سرود ملی کشور ایران
سَر زَد از اُفُق
مِهرِ خاوران
فروغِ دیده‌ٔ حق باوران
بهمن، فَرِّ ایمانِ ماست
پیامت ای امام
استقلال، آزادی، نقشِ جانِ ماست
شهیدان، پیچیده در گوش زمانْ فریادتان
پاینده مانی و جاودان
جمهوری اسلامی ایران

سرود ملی کشور تاجیکستان


دیار ارجمند ما
به بخت ما سر عزیز تو بلند باد
سعادت تو، دولت تو بی‌گزند باد
ز دوری زمانه‌ها رسیده‌ام
به زیر پرچم تو صف کشیده‌ام
کشیده‌ام
زنده باش، ای وطن
تاجیکستان آزاد من
برای ننگ نام ما
تو از امید رفتگان ما نشانه‌ای
تو بهر وارثان جهان جاودانه‌ای
خزان نمی‌رسد به نوبهار تو
که مزرع وفا بود کنار تو
کنار تو
زنده باش، ای وطن
تاجیکستان آزاد من
تو مادر یگانه‌ای
به کوی تو بود بهای خاندان ما
مرام تو بود مرام جسم و جان ما
ز تو سعادت ابد نصیب ماست
تو هستی و همه جهان حبیب ماست
حبیب ماست
زنده باش، ای وطن
تاجیکستان آزاد من
سرود ملی کشور تاجیکستان به زبان اصلی

Диёри арчманди мо,
Ба бахти мо сари азизи ту баланд бод,
Саодати ту, давлати ту бегазанд бод.
Зи дурии замонахо расидаем,
Ба зери парчами ту саф кашидаем, кашидаем.
Зинда бош эй Ватан, Точикистони озоди ман!

Барои нангу номи мо
Ту аз умеди рафтагони мо нишонай,
Ту баҳри ворисон чахони човидонай,
Хазон намерасад ба навбаҳори ту,
Ки мазраи Вафо бувад канори ту, Канори ту.
Зинда бош эй Ватан, Точикистони озоди ман!

Ту модаре ягонай,
Бақои ту бувад бақои хонадони мо,
Мароми ту бувад мароми чисму чони мо,
Зи ту саодати абад насиби мост,
Ту ҳастиву ҳама чаҳон ҳабиби мост, ҳабиби мост.
!Зинда бош эй Ватан, Точикистони озоди ман
.....................................................
سرود ملی کشور افغانستان

این کشور افغانستان است
این عزت هر افغان است
میهن صلح، جایگاه شمشیر
هر فرزندش قهرمان است
این کشور میهن همه است
از بلوچ، از ازبکها
از پشتون، هزاره‌ها
از ترکمن و تاجیکها
هم عرب و گوجرها
پامیری، نورستانیها
براهویی است و قزلباش
هم ایماق و پشه‌ئیان
این کشور همیشه تابان خواهد بود
مثل آفتاب در آسمان کبود
در سینهٔ آسیا
مثل قلب جاویدان
نام حق است ما را رهبر
می‌گوییم الله اکبر، می‌گوییم الله اکبر

۱۳۸۷ شهریور ۲۸, پنجشنبه

کدام است : دریای کاسپین ، خزر یا مازندران ؟

عنایت الله رضا نویسنده که از چهره های شناخته شده چپ ایران و حزب توده است دارای تالیفات و ترجمه های چشمگیر در زمینه تاریخ و گروههای چپ ایرانی است بر این باور است که اطلاق نام دریای مازندران به آبهای شمال ایران با پژوهشهای تاریخی و منابع مربوط همخوانی ندارد . وی ضمن ایراد به مترجمین و ویراستاران می گوید : براي احتراز از خطا، صواب آن است که مترجمان از اظهارنظر زائد و دخالت در متن خودداري فرمايند و صداقت در کار ترجمه را از ياد نبرند. هرگاه نمي دانند عين نامي را که مولف نوشته است بياورند و اگر آگاهي دارند باز هم عين نوشته مولف را بياورند و نظر خود را در حاشيه صفحه از نظر خوانندگان بگذرانند. عنایت الله رضا که در ارتش شاهنشاهی خلبان بوده و پس از آن به اتحاد شوروی پناهنده شده بود اینک در ایران اقامت دارد و در دائره المعارف بزرگ اسلامی به کار مشغول است . خواندنیها آماده است نظر دیگر پژوهشگران ایرانی را در این مورد منتشر کند. از چندي پيش پيرامون نام درياي شمال ايران به جست وجو پرداختم تا نام هاي اين دريا در ادوار مختلف مشخص شود. اعلام نام مازندران بر درياي شمال ايران سبب شد کوششي درباره بررسي نام سرزمين مازندران صورت پذيرد. در جريان بررسي و مطالعه آثار مختلف مشخص شد اين سرزمين تا قرن پنجم هجري نام مازندران نداشته و به جز نام هاي پتشخوارگر و تميشه در آثار مورخان و جغرافي نگاران اسلامي با نام «طبرستان» معرفي شده است. براي تشخيص درست و دستيابي به واقعيت مطلب، مراجعه به آثار مولفان ضرور مي نمود. متاسفانه در کتابخانه محقر خويش همه آثار مولفان نخستين سده هاي اسلامي را به زبان اصلي در اختيار نداشتم. اغلب ترجمه هاي فارسي در دسترس بود. به عنوان نمونه به ترجمه کتاب آثارالباقيه ابوريحان بيروني که اواخر سده چهارم هجري نوشته شده بود، مراجعه کردم. ديدم در فصل سيزدهم کتاب نام مازندران آمده است. اين موضوع ترديدهايي را سبب شد. ناگزير به کتابخانه دايره المعارف بزرگ اسلامي توسل جستم تا به اصل عربي کتاب مراجعه کنم. ديدم مولف اصلاً نامي از مازندران نبرده و اين سرزمين را طبرستان ناميده است.ضمن تحقيق لازم آمد از مروج الذهب علي بن حسين مسعودي مدد بجويم. مترجم محترمي که از اين کتاب بهره جسته بود با ذکر صفحه نوشت؛ «بحر خزر که همان درياي گرگان و مازندران و بلاد ديگر عجمان است.» يکباره خلاف انتظار نام «درياي مازندران» را در نوشته مترجم ديدم، چون ترديد داشتم به اصل عربي کتاب مراجعه کردم. معلوم شد مسعودي نيز با صراحت کامل از «درياي طبرستان» نام برده و به مازندران اشاره يي نکرده است. ترديد ديگري نيز وجود داشت و آن مربوط به چگونگي پيدايش نام «درياي خزر» بود. در کتابي پيرامون مردم آذربايجان در هزاره نخست پيش از ميلاد، مترجم محترم هر جا که به قوم کاسبي برخورد کرده نام «خزر» را به جاي آن آورده است. حال آنکه خزران در آن روزگار نه تنها به اراضي شمال قفقاز گام ننهاده بودند، بلکه به هيچ روي شناخته شده نبودند. ويراستار محترم که نام خود را بر اول کتاب منقش فرمود، هيچ به اين نکته بسيار روشن توجه نکرد و خطاي صريح مترجم را همچنان باقي گذاشت.هرگاه مترجم و ويراستار اندکي دقت مبذول مي فرمودند به رفع خطا مي پرداختند. چه در قرن دهم ميلادي يک هزار سال پس از پايان هزاره نخست پيش از ميلاد يوسف شاه خزران طي نامه يي به حصداي بن شفروت نماينده عبدالرحمن سوم خليفه فاطمي در اسپانيا به وضوح درياي شمال ايران را «درياي هيرکانيا» ناميد.به اعتقاد نويسنده سطور براي احتراز از خطا، صواب آن است که مترجمان از اظهارنظر زائد و دخالت در متن خودداري فرمايند و صداقت در کار ترجمه را از ياد نبرند. هرگاه نمي دانند عين نامي را که مولف نوشته است بياورند و اگر آگاهي دارند باز هم عين نوشته مولف را بياورند و نظر خود را در حاشيه صفحه از نظر خوانندگان بگذرانند. در کتابي که پيرامون خزران نوشته و ترجمه شده است، مترجم بي آنکه توجه کند به اينکه در زبان روسي حرف (هـ) وجود ندارد، هيرکانيا را «گيرکانيا» نوشت.اين کار را مي توان اهمال در کار ترجمه ناميد. کاش مترجم اندکي دقت مي کرد تا براي خواننده سردرگمي پديد نيايد. مترجم بايد از دخالت بي مورد در نوشته مولف پرهيز کند و در ضمن شايستگي کاري را که برعهده گرفته است، داشته باشد. چه ضرورت داشت مترجم، «طبرستان» در نوشته ابوريحان و مسعودي را به ميل خود تغيير دهد و به مازندران بدل کند، حال آنکه در آن روزگار نامي از مازندران در ميان نبوده است. بعدها نام مازندران به طبرستان گفته شد و رفته رفته جاي طبرستان را گرفت.خواننده يي که آثارالباقيه و مروج الذهب را مي خواند، مي داند طبرستان روزگار آنان، همان مازندران کنوني است. بنابراين چه ضرورت دارد که طبرستان را در سده هاي سوم و چهارم هجري مازندران بناميم و خواننده يا محقق را گمراه کنيم. محققان به ويژه پژوهندگان جوان قادر و موظف به دانستن همه زبان ها نيستند. اينان به صورت طبيعي به متون فارسي روي مي آورند، ولي به سبب دخالت هاي نابجاي مترجمان و اهمال آنان گمراه مي شوند. جا دارد از مترجمان آثار در کشورهاي پيشرفته که داراي تجربه کافي هستند، بياموزيم. چندي پيش ترجمه فارسي کتاب جنگ هاي ايران و روم نوشته پروکوپيوس را از نظر گذراندم. به خلاف انتظار ديدم مترجم به نام «درياي خزر» اشاره فرموده است.به متن انگليسي همراه با متن يوناني کتاب مراجعه کردم، ديدم مترجم انگليسي عين متن يوناني را ارائه کرده و آن را «درياي کاسپي» ناميده است. متاسفانه مترجم فارسي با دخالت نابجا سبب گمراهي شده است زيرا در آن زمان درياي شمال ايران «خزر» ناميده نمي شد. در جامعه ما از قديم اين روش غيردقيق مرسوم بوده است. چه بسا کاتبان که در آثار مولفان و اشعار شاعران دست مي بردند و چه بسا مترجمان که صداقت در کار ترجمه را به يک سو مي نهادند و نظر خود را بر خوانندگان تحميل مي کردند. نسخه هاي خطي ما سرشار از اين گونه خطاها است. جا دارد از تحميل نظر بر خوانندگان پرهيز کنيم و با صداقت در کار ترجمه، محققان را از آشفتگي هايي که به گمراهي منتهي مي شود، مصون بداريم.هرگاه چنين نکنيم، هرگز کار تحقيق به ثمر نخواهد رسيد. بايد تجديدنظري صورت گيرد و ترجمه طريق علمي تازه يي را آغاز کند.در کار تاليف و ترجمه مشکل ويراستاري نيز اندک نيست. در محيط فرهنگي ما ويراستاري گونه يي دخالت در شيوه املا و انشا است. ويراستاران اغلب کارشان همين است و بس. البته آنها گناهي ندارند چون شيوه کار بر اين منوال است. ويراستاران ما هر نوع کتابي را ويرايش مي کنند بي آنکه تخصصي در رشته هاي علمي مربوط داشته باشند. آنها اغلب با مضمون و محتواي علمي کتاب آشنا نيستند بلکه تنها به ويرايش جمله ها مبادرت مي ورزند و در اين کار نيز راه افراط مي پيمايند و با اعمال سليقه، نظر خود را به متن تحميل مي کنند و گاه سبب گمراهي و آشفتگي بيشتري مي شوند. در محيط فرهنگي ما ويراستاران متخصص بسيار اندکند. نهادهاي فرهنگي نيز تنها در زمينه املا و انشا ويراستاران را به کار مي گيرند. حال آنکه در کشورهاي داراي فرهنگ پيشرفته وضع بر اين گونه نيست. ترجمه و تاليف براي ويرايش به متخصصان و اهل فن واگذار مي شود که چه بسا بر مولف يا مترجم برتري دارند.چون اطلاع نويسنده سطور بيشتر در زمينه تاريخ و جغرافياي تاريخي ايران در عهد باستان از طريق آثار مولفان و مورخان روسيه بوده است، لذا از شيوه ويراستاري آنها نمونه هايي را ارائه مي کنم. يکي از کتاب هاي ارزشمند پيرامون تاريخ کهن طوايف ايراني در آسياي مقدم نوشته دانشمند فقيد پروفسور گرانتوفسکي است که ويراستار مسوول آن پروفسور داندامايف مولف برجسته چند کتاب در زمينه تاريخ ايران باستان، از جمله تاريخ سياسي دولت هخامنشي بوده است.کتاب ديگر «دولت وان- اورارتو» نوشته آکادميسين پيوتروفسکي بزرگ ترين اورارتوشناس جهان بوده که ويراستاري آن را آکادميسين اوربلي برعهده داشته است. کتاب ديگر هوريان و اورارتور نوشته استاد هاروتونيان با ويراستاري آکادميسين مليکشويلي بود. کتاب ديگر تاريخ ايران باستان تاليف دانشمند شناخته شده در ايران م.دياکونف بود که ويرايش آن را دو تن از دانشمندان به نام اي. دياکونف و بانو پروفسور پريخانيان برعهده داشتند. کتاب ديگر، ايران در زمان نخستين شاهان هخامنشي تاليف پروفسور داندامايف بود که ويراستاري آن را آکادميسين استروه عهده دار شد. از اين نمونه ها بسيارند که اگر برشمريم مثنوي هفتاد من کاغذ شود.آيا در موسسات فرهنگي ما چنين دقت نظري وجود دارد؟ آيا تاکنون در موسسات فرهنگي ما ويرايش آثار علمي به متخصصان، اهل فن و نامداران داراي اعتبار علمي احاله شده است؟ ضمن ابراز تاسف بايد افزود بهره گيري از اهل فن در ويرايش آثار علمي چندان چشمگير نيست. در اين گونه موارد اغلب از ويراستاراني استفاده مي شود که نه تنها در دانش هاي مربوط تخصصي ندارند، بلکه گاه نادانسته هاي خود را نيز بر نوشته هاي مولفان و مترجمان تحميل مي کنند. اميد است از اين پس مترجمان و ويراستاران مسووليت فرهنگي خويش را به درستي دريابند، خودسرانه در متن ها دست نبرند، مايه گمراهي اهل تحقيق نشوند و مشکلي بر مشکلات کار تحقيق نيفزايند.

۱۳۸۷ شهریور ۱۴, پنجشنبه



شاه همدان در ختلان
میرسیدعلی همدانی که در برخی منطقه ها با نام های شاه همدان و امیر کبیر نیز شناخته می شود، در تاجیکستان عهد شوروی چهره ای شناخته شده نبود. تنها مردمی که در حوالی آرامگاه این صوفی طریقت کبراوی در جنوب تاجیکستان زندگی می کردند، از زندگی و کارهای او داستان هایی می گفتند و به زیارت مزارش می رفتند.
پس از فروپاشی شوروی بود که نام میر سید علی همدانی سر زبان ها افتاد، در باره اش مطالب فراوانی منتشر شد و حتا اسکناس ده سامانی تاجیکستان با تصویری خیالی از او منقش شد.
سید علی همدانی در اوایل سده چهاردهم میلادی در شهر همدان ایران به دنیا آمد، قرآن را فرا گرفت و به طریقت کبراوی پیوست و پس از چندی رهبر این طریقت شد. او تحت پیگرد تیمورلنگ سمرقند را با حدود هفتصد مریدش به قصد کشمیر ترک کرد.
لقب "شاه همدان" به او در کشمیر داده شد و تا کنون در کشمیر از او با همین نام یاد می کنند. "خانقاه مولا" یا زیارتگاه "شاه همدان" در کنار رود جهلم کشمیر همچنان از دیدنی های عمده آن سرزمین است و مخلصان زیاد سید علی همدانی همه روزه در آن حضور دارند.
گذشتگان بیشتر این زایران توسط میر سید علی همدانی و مرشدان او به مذهب اسلام هدایت شده اند. پیشینیان بسیاری از مردم منطقه ختلان تاجیکستان نیز که مقبره سید علی همدانی همان جا واقع است، به دعوت او به طریقت کبراوی جذب شده بودند.
سید علی همدانی در شهر کنر افغانستان کنونی درگذشت و بنا به وصیت او پیکرش در منطقه ختلان به خاک سپرده شد که اکنون شهر کولاب تاجیکستان در آن است.
امروزه گسترش بسیاری از هنرهای قرون وسطایی در منطقه کشمیر را با نام سید علی همدانی پیوند می دهند؛ هنرهایی مانند شالبافی، بافندگی، سفالگری و خوش نویسی از بازمانده های میراث "شاه همدان" و هفتصد همراه هنرمند او به شمار می آید.
علامه اقبال لاهوری، شاعر پارسی گوی شبه قاره، در جاویدنامه خود قطعه ای دارد زیر عنوان "زیارت امیر کبیر حضرت سید علی همدانی و ملا طاهر غنی کشمیری" كه در آن نام سید علی همدانی را به عنوان کسی که از کشمیر هند "ایرانی صغیر" ساخت، جاودانه کرده است:
سید السادات، سالار عجم

دست او معمار تقدیر امم

تا غزالی درس ﷲ هو گرفت

ذکر و فکر از دودمان او گرفت

مرشد آن کشور مینو نظیر

میر و درویش و سلاطین را مشیر

خطه را آن شاہ دریا آستین

داد علم و صنعت و تهذیب و دین

آفرید آن مرد، ایران صغیر

با ھنر های غریب و دلپذیر

یک نگاہ او گشاید صد گرہ

خیز و تیرش را به دل راهی بدہ
مسلما، غالبا مسلمانان اند که در حمد و ستایش میر سید علی همدانی داد سخن می دهند، در حالی که هندوهای کشمیر با انتشار نوشته هایی در باره این شخصیت مذهبی و تاریخی او را به هندوستیزی متهم می کنند و به عنوان دلیل نکاتی را از رساله "ذخیره الملوک" وی نمونه می آورند که کتابی است اندر آداب دولتداری.
در این کتاب از جمله به شاهان مسلمان اندرز شده است که بازسازی نیایشگاه های "بت پرستان" را روا نبینند و از نامسلمانان خواسته شده که به محض ورود مسلمانان به ساختمانی آن ساختمان را ترک کنند و لباسی متفاوت از پوشش مسلمان ها به تن داشته باشند و سلاحی در اختیارشان نباشد و گوشت خوک نخورند و بر سر مردگانشان با صدای بلند شیون نکنند و غیره.
اما در تاجیکستان که میزبان تربت سید علی همدانی است، از این رساله و شایست و ناشایست های آن صحبتی نیست. مردم این کشور بیشتر از میر سید علی همدانی با نام "حضرت امیرجان" یاد می کنند و به طور روزافزون برای نذر و نیاز به آرامگاه او می روند.
برخی در کنار مزار سید علی همدانی دام قربانی می کنند تا حاجتشان برآورده شود.
در باره این شیخ صوفی در تاجیکستان روایات فراوان است. پژوهشگران هم بیش از پیش به تحقیق و تصحیح این روایت ها می پردازند.
حاتم عصا زاده، یک پژوهشگر تاجیک، می گوید: "سال ۱۳۷۴ میلادی، یک سال پس از ورود میر سید علی همدانی به شهر کولاب، پسرش سید محمد به دنیا آمد. وی دخترش 'ماه خراسان' را در همین منطقه به یک جوان محلی که خواجه ابو اسحاق بود به زنی داد."
هم اکنون در شعبه آثار خطی پژوهشگاه خاورشناسی فرهنگستان علوم تاجیکستان بیش از ۵۶ عنوان رساله علی همدانی محفوظ است و همچنین چند کتاب او در کتابخانه فردوسی موجود است.
معروف ترین اثر میر سید علی همدانی در تاجیکستان بیت های زیر است که روی اسکناس ده سامانی این کشور آمده است:
هر که ما را یاد کرد ایزد مر او را یار باد

هر که ما را خوار کرد از عمر برخوردار باد

هر که اند راه ما خاری فکند از دشمنی

هر گلی از باغ وصلش بشکفد بی خار باد

در دو عالم نیست ما را با کسی گرد و غبار

هر که ما را رنجه دارد، راحتش بسیار باد

۱۳۸۷ شهریور ۱۰, یکشنبه

نویسنده : انجنیرخلیل روًوفی
کاسل ـــ جرمنی

دری فارسی ویا فارسـی دری
یک زبان واحدیست کـه ازیک
ریشه آب میخورد و
ازیک باغستان
سرمیکشد

یکی ازشا یسته سالاری های بلند انسانی درعرصهً ارج گذاری بمقام آدمیت ورسیدن بمعراج الهی دران نهفته است که انسان بتواند رسالت ذات الوجودی خودرا یکجا درآمیزهً خرد، با ارزشــــــــــــهای والای فرهنگ ومعنویت پیوند زده ودرهمه حال واحوال ازین باغستان پرطراوت وپربارکه جوهرجان آدمـــی را سرشارازغنای عشق ورستگاری میسازد، به ذهن وروان خود جلال وروشنائی بیشتربخشد.
ازآنجائیکه تمدن وفرهنگ مجموعهً اندوخته ها وساخته های مادی ومعنوی جامعهً بشری را احتوامیکند فلهذا خارج ازان رسالت حیات انسانی ، جنس کم ارزشی خواهدیودکه خارج ازعوالم معنا قراردارد.
داکترعلی شریعتی درمورد چنین ابرازنظرمینماید « فرهنگ صفت ذاتی جامعـه است. وقتی فرهنگ را ازانسان بافرهنگ وخودآگاه ودارای ثروت وغنای انسانی، میگیرند وفرهنگ زدائی اش میکنند وجودی خالی میشود درست بصورت یک مجسمهً مانکن های گچی درمی آید که تسلیم ورنگ پذیراست. هـــــر لباسی راکه بخواهند به ساده گی به تنش میکنند وپشت ویترینش میگذارند »
به همینگونه زبان نیزکه یکی ازارکان اصلی ولازمهً حیات است بیشترازهمه درعرصهً فرهنگ ارزش خودرا درجامعه بازتاب میدهد. زبان است که تعامل فرهنگ وداد وستد الفاظ وواژه هارا دردیالوکهای مروجی ویا دراندیشه های بلند تصویری ، البته درهرزبان بحد توانائی ومحدوده های تصویرگرائی آن درقالبهای موزون وتکلم دلنشین وگاهی هم اعتراضی وقهرآمیز، درفریادهای دادخواهانهً مردم علیه بی عدالتیهای اجتماعی، انعکاس میدهد. زبان توًام با آغازپیدایش انسان بوجود آمده وتدریجاً مسیرتکامـــلی خودرا پیموده است. زبان اگرازیکسووسیلهً ارتباط وتفاهم دربین انسانها بوده ، ازجانب دیگربمثابه مادهً تفکرودانش وانتقال،نقش محوری را درحیات تمدنی یک جامعه بازی میکند. تاریخ وفرهنگ هیچ ملتی را نمیتوان ازتاریخ زبان آن ملت جداکرد. زبان مروج هرقوم وقبیله ونژادی ازادواربدوی ماقبل التاریخ تا امروزیکجا با سیرتکامل جامعه ، ازابتدائی ترین وسیلهً افهام وتفهیم اشاره ئی گرفته تا ظهــــورخط و کتابت وچاپ وسرانجام تاسطح ادبیات بلند آفرینشی همه وهمهً آن درتشکل فرهنگ یک جامعــــــــه اثر بخشی مستقیم دارد.
پیدایش زبان فارسی دری ومراحل اوجگیری آن درخراسان بزرگ وافغانســـــــــــتان امــروزی که به هزاران سال پیش برمیگردد درقصه های اسطوره ای وشهنامه های رزمی ازان تذکــــربعمل آمده است اما پیگیری دقیق آن ازهزارهً قبل ازمیلاد دریکی ازقدیم ترین کتابهای جهان یعنی اوستا که بوسیــــــــلهً زردشت بزرگ بظهوررسید، به ریشه یابی آغازید وسرانجام با گذشت زمان درحوزه های تمـدنی فلات آریان دردوسوی هندوکش ، به زنده ترین وشیرین ترین زبان درمنطقه گسترش یافت که امروز بیش از یکصدو بیست ملیون انسان بدان سخن میگویند. هزارها نشریه وکتاب، صدها سایت انترنتــی وکانالهای تلویزیونی درسراسرجهان به زبان دری فارسی نشر وپخش میگردد.
بدینگونه زبان واحد فارسی دری درمحدودهً جغرافیای حادثه بارخود آبدیده شد ودرتلالـــوی ستاره های درخشان الفاظ ، ظرافت وموشگــافی های کلمات و واژه ها ، به مروارید کم همال ادبیات زمان مبــــدل
گردید.
چه شاهان وجهانگشـایان نامدارازعرب وعجم گرفته تا ترک وتازی که اگرازیکسوبه سرکوب این زبان شمشیرتبغیض میکشیدند اما ازجانبی نا گزیربودند دفترودیوان دربارسلطـــنتی را درحمایــــــــــــهً زبان دری فارسی به شکل تمدنی آن بیارایند ، ازدانش دبیران فخیم وکاردان آن به ادارهً امورمملکت رسیده گی کرده وبدین بهانه تاریخ زمان را به سود بهای معنوی خود قلم زنند. درعین زمان همین گردن کشان استبداد ،خلفای عیاش وامیرالمومنین های ستمگربوده اند که شبهای عاشقانهً حرمسراهارا درتصاویــــر جادوگرانه ولذت بخش زبان فارسی دری ودرپای می ومطرب به شبهای افسانوی تاریخ مبدل کرده اند.
هرچند توفانهای حوادث مدهش وویرانگر باربار کاخ سربلند این زبان پرباررا باهمهً غنامنـــــــــدی کم نظیرش بخاک برابرساخت ودرتاراج وحشیانهً مهاجمان آتش سوز، ازاستبداد فرهنگ ستیزی خلفــــــای بغداد شروع تا حملات سلطان علاوالدین جهانسوز، صاعقهً چنگیز،امیرتیمور کوره گان ، با بـــــری ها استعمارهندبرطانوی وامثال آن جفاهای بیکرانی را درحق فرهنگ وزبان مردمان آرین زمین وخراسان روا داشتند ، داشته های هزاران ساله اش را به آتش کشیدند وازگنجینهً کتاب خانه های بیشمارش تــــله ها وکوهه های خاکستربجا گذاشتند ، مگربازهم این ققنوس زرین بال ازدل آتشفشانها دوباره سرکشـید و بازهم بگونه ئی تجدید حیات کرد که گسترهً آن کانونهای تمدنی منطقه را تا قلب هندوستان تحت الشعاع خودقرارداد.
به شواهد تاریخ، پس ازهرشکست وفتور، مدتی نمی گذشت که علمای جید وشاعران شیرین کلام وبلنـد مرتبتی ، درهردوره ئی ازتاریخ دربلادهای دورونزدیک سربلند میکردند که با فرزانه گی وخرد مندی درفش کاویانی زبان وفرهنگ خودرا ازسقوط نجات داده ومشعل آنرا فروزان نگهداشته اند.
به قول پژوهشگروشاعر فرهیختهً افغانستان استاد واصف باختری « روزگاری این زبان درمقاطـــــــع گوناگون تاریخ ، زبان رسمی سرزمینهای بسیاروسیعی بوده که ازشط العرب شروع تمام ایران، سراسرافغانستان کنونی ، قفقازو ماورای آن ، آسیای میانه وترکستان چین وگاهی زبان رسمی سراســر قارهً هند ودردوره هائی هم زبان رسمی امپراطوری عثمانی بوده است »
سلطان سکندرلودین درسال 1485 دردهلی به سلطنت رسید ، تصمیم گرفت برای ادارهً امورکشــــــور افرادی را به دربار راه دهد که با زبان وادب فارسی آشنائی داشته باشند. درحقیقت پــــایه واساس زبان دری فارسی درهندوستان درهمین عصرنهاده شد وتدریجاً به نشوونما وشگـــــــوفائی رسید. کامل ترین فرهنگ شعری فارسی بنام فرهنگ جهانگیری درزمان اکبرشاه بسال 1017 هجری نوشته واکــمال شد وبعداً هم فرهنگ رشیدی وسراج اللغات بودکه درتکامل این زبان دست به دست میگشت.
خانوادهً سلطنتی مغولان مهمترین خانواده ایست که ازسال 1526 تا 1857 درقلمرو هنـــــــــدوستان حکومت داشتند. درعهد حکمروائی همین خاندان مقتدر، هنرپرور وادب نواز، بــــویژه درعرصهً رشد فرهنگ و زبان فارسی بود که تا امروزخاطره های جاودانش بمثـــــــابه سرچشمهً افتخارات هندوستان درتاریخ آن کشور درخشش دارد.
قبل ازخاندان مغل ازسال 1206 خانواده های سلطنتی مختلفی چون خاندان سلطنتی غلامان، خلجــیان تغلقیان ولودیان که فرمانروای دهلی بوده اند نیز اکثراً فارسی زبان بوده ودراثرتوجه آنها زبان وادبیات دری فارسی به نطفه بندی آغاز کرده بود. رویهمرفته درعهد شاهان وامرای مسلمان هندوستان همیشــه فارسی بحیث زبان رسمی دربارجلوه گری داشته است که حتا دولت استعماری انگلیس درهندوســــــتان مدتها با زبان دری فارسی بامردم آن سرزمین مراوده میکرده است. مگرانگـلیس درنقشه های غاصبانهً استعماری خود که میدانست زبان دری فارسی وفرهنگ آزادیبخش آن برضداستعمارآمادهً قیام است، در گام نخست انهدام زبان فارسی را درسرخط کاری خود قرار داد که سرانجــــام موفــق به این کار گردید زبان دری را درسرزمین هندوستان ملغا اعلان کرد وانگلیسی را جانشین آن ساخت.
کانونهای فرهنگی زبان فارسی دری درسرزمین هندوستان نویسنده گان وسرایشگران بی شماری راکه درآفرینش الهام بخشی شعروغزل، اعجاز تصاویروآرایش کلام ، به سخـن حلاوت جاودانه بخشیده اند، ازخود به جا مانده است. حضرت ابوالمعانی بیدل، اقبال لاهوری ، واقف ، امیرخسرو دهـلوی ، عرفی مرزاغالب ودیگران که افتخارات شان بیشتربه فارسی گوئی وایجادسبک اد بیات هندی درقلمــــروزبان فارسی بوده است که ازین بحربیکران گوهریاب شده ومروارید سخن را با شگفتی های عجیبی به رشتهً تصویرکشیده اند. آنهائیکه خودرا ازین فرهنگ بیگانه احساس نکرده وعاشقانه به آن دلبستگی داشته اند
اقبال لاهوری که درعمق معانی ادبیات فارسی شناوراست میگوید :
تنم گلی زخیابان جنت کشــــــــــمیر دل ازحریم حجاز و نوا زشیرازاست.
ومرزا غالب که زبان اصلی اش اردو است مگر سرایش دری فارسی را درنازک خیالیهای شعری خود همیشه ترجیح داده است :
فارسی بین تاچه بینی نقشهای رنگ رنگ بگذراز مجموعهً اردو که بیرنگ من است
حافظ شیرازدروصف سلطان غیاث الدین پادشاه بنگال که فرهنگ زبان دری فارســــی را دردربارخود
جاداده بود این غزل را برای وی هدیه مینماید :
ساقی حدیث سرو وگل و لاله میرود این بحث باثلاثه و غساله مــــیرود
شکرشکن شوند همه طوطیان هنـــد زین قند پارسی که به بنگاله میرود
حافظ زشوق مجلس سلطان غیاث دین غافل مشو که کارتوازناله میـــرود

وبیدل این شاعراعجازآفرین قرن سیزده خورشیدی که ره بردن دربحر کلام واندیشهً ملکوتی اش کــــار هرمدرسه خوانی نیست علوی مرتبت تغزل پارسی دری را ازخاک تا افلاک بلند میبرد. بـــیدل با آنهمه نبوغ فکری ، شاعریًا س نیست بلکه شاعرهمت واوجهای بلند امید ورستگاری است :
معنی بلند من فهـــم تند میخواهــــد سیرفکرم آسان نیست کوهم وکتل دارم

بدینگونه فرهنگ پرباردری حدود هشت سدهً تاریخ درهندوستان عمرکرد ازاواخرقرن نزدهم به بعد که دستان استعمار، ثروتهای افسانوی مادی ومعنوی سرزمین پهــــــــناورهندوستان را به تاراج کشیده بود زبان فارسی دری را نیزپس ازین مدت طولانی ، بسوی زوال وخاموشی سوق داد.
گویند دردربار غزنویان ابوالعباس اسفرائینی وزیر، چون خودش دسترسی والائی بزبان فارســی داشت با یک جرئت بیسابقه کتابت دربار را که تا آنوقت عربی بود به فارسی تعویض کرد ، این چـــــــرخش هرچند خلافت بغداد را مضطرب گردانید اما به شکوه دربار آل غـــــزنه شهرت تاریخی را به ارمغان آورد. زمانی که اسفرائینی کشته شد وزارت به خواجه حسن میمـــــندی تعلق گرفت. میمندی که شهامت ادامهً اینکار را نداشت زبان دربار را دوباره به عـــربی ترویج داد. امـــا بعد ازوی که نوبت وزارت به حسنک وزیرمیرسد مجدداً فارسی را زبان رسمی دربارمیسازد. نخستین جســـــــارت تاریــــــــــخی را دربرابرفرهنــــگ زده گی عربی، رویگرزادهً خراسانی یعقوب لیث انجام داد. یعنی زمانیکه مخالفت بـا زبان عربی، ازطرف سیاستمداران مستبد عرب مخالفت شدید بااسلام تلقی میشد. یعقوب لیث ، فارســـی رادردربار خود جاگزین زبان عربی ساخت. درتاریخ سیستان آمده است ، هنگامیـــکه دروصف یعقوب لیث صفاری قصایدی بزبان عربی ســـــــروده بودند به طبعش موافق نمی افتد ، میگوید « چیزیـکه من اندرنیابم چراباید گفت » وهمان است که شاعران دل میگیرند وبعدازین به سرودن اشعار دری فارسـی رو می آورند. ازجمله حنظلهً بادغیسی است که میسراید :
مهتری گربه کـــــام شیردراست شوخطرکن زکام شیربجوی
دردربار احمدشاه ابـدالی ســــــــــال 1747 هرچند خودش پشتون تبـــاربود ولی فرهنگ زبان دری جایگاه خاصی پیدا کرد وآنرا زبان رسمی دربار ساخت. اوخودش به زبان دری نیزشــعر میســــــــرود یکی ازخدمات برجستهً اودرعرصهً زبان دری فارسی آنست که درجملهً غنایم نفیسه ، دیوان خطــــــــی میرزا عبدالقــــــادر بیدل را ازهندوستان به افغانستان انتقال داد که پیش ازان مردم این مرزوبوم با بیدل وشعربید ل آشنائی نداشتند.
زمانیکه فتوحات احمد شاه ابدالی درنیم قارهً هند ازپهنهً پیروزیها میگذشت مهــــرپادشاهی اش بــــه این عبارت مزین بود :
حکم شد ازخالق بیچون به احمد پادشاه سکه زن برسیم و زرازپشت ماهی تا به ماه
درینجا قدرت زبان فارسی وظرافت هنری شاعردربار را می بینیم که بایک بیت سخت دلکــــــــش وپر محتوا ، جهانی را دررکاب احمد شاه ابدالی فرا میخواند.
بدینگونه امواج پهناوراین زبان درمد وجـذربی پایان خود هزاران سال دربرابرستم استعماروویرانگران تمدن، استوارایستاده گی کرد وراه خودرا به درون دربارهای افسانوی جهانگشایان باسربلــندی بازنمود ودرطول قرنها عاشقانه دردلهای ملت فرهنگ دوست گاندی فقید جا گرفت. استاد باختری دراین مــورد چنین اظهارنظـــــــــــــــرمیکند : « همانگونه که زبان عربی درهمه کشورهای عرب نشـین، فلسطین، مصرو کشورهای شمال افریقا ، زبان عربی است یا انگلیسی درهمه جهان زبان واحد انگلیســـــی است ونام بومی بخود نگرفته ، زبان فارسی دری همان یک زبان است که درروزگارخلافت منظورم خلافت بطور خاص خلفای راشد ین است نه خلافت اموی وعباسی ، درین دوره ها ازبقایــــای زبان پهــــــلوی ساســــــــانی واشکانی وبقایائی ازفرس باستان یا زبان اوستائی دراثرامتزاج آنها بوجود آمده است »
زبان دری فارسی امروزبمثابه یک زبان وفرهنگ شهکارورسالت آفرین درجهان شناخته میشود وبرای خلقهای تاجکستان، افغانستان وایران، قسمتهائی ازآسیای میانه وبقایای سلاطین مغل درهند، مایهً افتخار ودرخورغنیمت معنوی بحساب می آید. زبان دری فارسی بمثابه روح زندهً این ملتها سرنوشت شــان را دریک حوزهً مشترک فرهنگی باهم گره زده است. پاســـــداری ازین کاخ بلــــــند که فردوسی بزرگ با معماری گوهرنظم ونیروی تفکرواندیشه آنرا به پاایستاد کرد، آنگونه که ازگزند بادوباران آسیب پذیــــر نیست امروزبه همدلی وآفرینشگری بیشتراهل خبره وپژوهشگران، شاعران وقلم بدستان این سه کشـور همزبان نیاز مبرم دارد تاازتبادل تجارب واندیشه های سودمند یکدیگر هنوز هم درگسترش وهمســـوئی این فرهنگ گشن بار، گامهای بلند واستواری برداشته شود.
مگرازآنجائیکه دیده میشود جوشش این پیوندهای فرهنگی دریک زبان واحــد، نا راحتی های بعضی از حلقات معین رابسوی خود متوجه ساخته وزمزمه هائی درمورد دوگانه گی ویا جداسازی زبان فارســـی دری ازهمدیگرازاینسووآنسو به گوش میرسد. آنها مدعی اند که گویا زبان تاجکی متعـــلق به تاجکستان دری مربوط افغانستان وفارسی هم مال ایران است این سه زبان ازهم متفاوت بوده هرکدام ریشـــــــه و تاریخچهً مختص بخودش را داراست. ازین گونه نظریه پردازیها که اصلاً پایهً علمی وتحقیقی نداشــــته عمدتاً یا ازتنگ نظریهای ترسب ذهنی منشاً میگیرد ویاهـــم تـلــــویحاً سیاست تنـــش بازیهـــــــــــــــای روزرا باخوددارد که درهـر صورت نمی تواند درحوزه های زبان شناسی قابل مکث و تائید باشد.
بناءً بادرنظرداشت دلایل واستشاره های تاریخی ئی که دربالا ازان تذکاررفت ازیکسو، پژوهشـــــــهای همه جانبه محققان زبان شناس جهان ازسوی دیگرثابت میسازد که دری فارسی یک زبان واحــــد است ودرطول هزاره های تاریخی باهم ریشهً مشترک داشته اند اگرتغیراتی درلهجه ها وجــوددارد که مسلماً درخصلت هرزبانی نهفته است، معنای جدائی زبانهارا بازگوئی نمیکند. وبازهم میبینــیم که شاعــــران بزرگ سده های پیشین این زبان واحد درسرایش تغزل وچکامه ها اگردرجائی فارسی سخن گفته اند در جای دیگری غزلهای دلنشین خودرا به واژه گان دری آراسته اند که هیچ نوع مرزی را دران حـــــــایل ندیده اند. به گونهً مثال نظامی گنجوی شاعرتوانای قرن ششم که ازاهل گنجهً ایران است میفرماید:
نظامی که نظم دری کار اوست دری نظم کردن سزاوار اوست
حافظ شیرازی اگردرجائی ازقند پارسی سخن میراند وحلهً گرانبهای آنرا تا به بنگالهً هندوستان پرآوازه میسازد اما درغزل نا ب دیگری برواژه های زیبای دری اتکا دارد :
زشعردلکش حافظ کسی شود آگه که لطف طبع وسخن گفتن دری داند
وناصرخسروقبادیان بلخی که پارسی را ازدری جدا نمیداند، شوریده وعاشقانه چنین میفرماید :
من آنم که درپای خوکان نریزم مراین قیـــمتی در لفظ دری را
دراخیرباید گفت این آقایانی که دست به تجزیه یک زبان ویک فرهنگ واحد درازمیکنند وبا کج اندیشی ها مسئله جداسازی راپیشکش مینمایند به یقین باید گفت که درین تلاش بی پایه نه تنها آرمان گرائی خود را برملا میسازند بلکه برایشان جای تشویش است که ازادامهً این اقامهً دعوا، سطح دانش وآگاهی دست داشتهً خودرا نیزدرجامعهً فرهنگی وادبی حوزه های زبان شناسی زیرسوال قراردهند.
« بگذارید این وطن دوباره وطن شود »
بگذارید هرزبانی عاشقانه وپربار
به شگوفائی خود دست یازد
زیرنویسها :
1 ــ استاد واصف باختری : مجله آریانای برون مرزی سال هشتم ، شمارهً بهاری
2 ــ داکتر علی شریعتــــی : اثر جهان بینی وایدیالوژی
3 ــ فخـــــــــــــــــرعالـــم : دانشگاه دهلی جریدهً میزان 2002

۱۳۸۷ مرداد ۳۱, پنجشنبه


چکن، نشانه هویت
در برخی از فروشگاه های معروف غرب می توان لباس هایی را دید که طرح های آنها به نقش و نگار پارچه های تاجیکی ای به مانند اطلس شباهت دارد، با همان گل های رنگین و ابریشم خط خطی. اطلس معروف ترین پارچه رایج در در آسیای میانه و به ویژه تاجیکستان است، اما مسلما تنها پارچه آن نیست.
پیرهن های چکن تاجیکی با گلدوزی یا کشیده دوزی های رنگین بر خلاف اطلس که در کارخانه های نساجی تولید می شود، غالبا محصول زحمت زنان در خانه است.
چکن یا گلدوزی را در همه مناطق تاجیکستان می توان دید، اما هر کدام از آنها نقش و نگار و آب و رنگ خاص خود را دارد.
رنگین ترین آنها چکن منطقه کولاب در جنوب تاجیکستان است که بیشتر جلب توجه می کند. معمولا برای زمینه طرح های چکن از پارچه یکرنگ سفید، صورتی، سبز، آبی یا سرخ استفاده می کنند. رنگ نخ گلدوزی با توجه به رنگ زمینه آن انتخاب می شود.
رشته هایی که برای گل دوزی استفاده می شود، معمولا رنگ های زرد و سفید، رنگ های پرتو خورشید را دارد.
مردم شناسان با اشاره به نقش و طرح هایی که روی چکن است، آن را به قرن های پیش از میلاد مربوط می دانند و گل هایی که با نام "کاسه" معروف است و شکل خورشید دارد، را دلیل مهرپرستی مردم در دوران باستان می دانند.
گلی که دور دامن یا کلاه مردان دوخته می شود نیز یک طرح باستانی است و رمز خورشید دانسته می شود.
تک تک گل های چکن نماد چیزی است و مضمون خاص و نام خود را دارد. نقشی که در چکن های امروزی دیده می شود، سال ها پیش هم در گل دوزی ها دیده می شد. با وجود روی کار آوردن نقش و نگارهای تازه در چکن، چادر عروسی و پیراهن عروس نقش و نگار قدیمی خود را حفظ کرده است.
با این که گفته می شود برخی از طرح های چکن طی هزارها سال بی تغییر مانده اند، در عین حال انواع تازه ای از پیراهن چکن دیده می شود که با سلیقه لباس پوشی مدرن تهیه شده است. دوزندگان شکل دوخت پیراهن را تغییر داده اند، ولی رمزهای خورشیدی و نقش و نگار چکن همان است که بود.
دختران تاجیک در جنوب کشور پیش مادر و خواهران خود از سن ۱۰-۱۲ سالگی آموزش چکن دوزی می بینند و در پارچه هایی به اندازه دستمال نقش های مختلف را گلدوزی می کنند تا بعدا در تهیه جهیزیه عروسی سهم بگیرند.
در بسیاری از مناطق تاجیکستان دختری که به سن بلوغ می رسد، با دست خود برای عروسی اش چادر دیواری (پرده حجله)، پیراهن چکن، چادر و روکش بالشت می دوزند.
دوختن چادر دیواری که حدود سه متر و بعدا در گوشه اى از اتاق به شکل پرده حجله آویزان می شود، بیش از یک سال به درازا می کشد. و اگر خواستگار دختر زودتر از راه برسد و لباس چکن عروس آماده نباشد، همسایه ها و نزدیکان دست به دست هم می دهند و طی چند روز همه دوختنی ها را می دوزند.
پیراهن چکن اکنون از محبوب ترین پوشش های ملی زنان تاجیک است و به ویژه در جشن های ملی آن را بیشتر می توان دید. در منطقه کولاب در روزهای نوروز، جوانان با کلاه های گرد چکن (تاقی گلدوزی) و دختران با پیرهن های چکن به جشنگاه می روند.


زندگی با جارو
سپیده دمان در شهر دوشنبه، پایتخت تاجیکستان، زنان نارنجی پوشی را می توان دید که جارو و بیل و کلنگ به دوش، گروه گروه جاده ها را می روبند و علف های هرزه را می چینند و زمین را صاف می کنند. این زنان رفتگران شهر اند که شمارشان بیش از دو هزار تن برآورد شده است و حقوق هر کدام آنها ١٠٠ سامانی، معادل ٣٠ دلار آمریکايى در ماه است.
اکثر زنان رفتگر از کمبود دستمزد گلایه می کنند، اما همان را هم بهتر از هیچ می دانند. بسیاری از آنها نگران اند که ساعت ها کار در جاده های گردآلود و در سرمای پرحادثه امسال به سلامتشان لطمه زده است.
شماری از این زنان در گذشته در کارخانه های مختلف کار می کردند که امروزه درهایشان بسته است. بسیاری از آنها معتقد اند که بحران اقتصادی کشور طی چندین سال اخیر جایگاه زن تاجیک را در جامعه کاهش داده است و اکنون بار گران روزگار در بسیاری از خانواده ها بر دوش زنان افتاده است.
برخی از آنها خود و همراهانشان را دلداری می دهند که رهگذران (عابران) زحمات رفتگران را تقدیر می کنند و آنها را می ستایند که در سرمای زمهریر با دستمزدی اندک کنار خیابان ها و سطح پی راهه (پیاده رو) ها را از برف و یخ پاک کرده اند.
ساجده صالحوا، یک زن شصت ساله است که طی سی سال از عمرش کوچه و خیابان های شهر دوشنبه را جارو زده است. اما این سی سال زحمت رفتگری برای او و همتایانش امتیازی را در پی نداشته است. بانو صالحوا رفتگری را یک نوع کار "سیاه" (ساده) می داند که هر کسی حاضر به انجامش نیست، چون زحمت فراوان و اجر اندکی دارد.
اکنون ساجده صالحوا رهبر گروهی از رفتگران ناحیه سینای شهر دوشنبه است که ششصد زن و ده مرد عضو آن هستند. او می گوید، مردان تاجیک غالبا مایل نیستند به رفتگری تن ‌دهند و سراغ شغل های دیگری را می‌گیرند. بسیاری از مردها برای تامین معاش به ‌طور موسمی به روسیه و کشورهای دیگر مهاجرت می‌کنند. اما زنانی که تحصیل نکرده‌اند و امکان رها کردن خانواده های خود و پیوستن به بازار کار کشورهای دیگر را ندارند، مجبور اند کارهای ساده ای به مانند رفتگری انجام دهند.
رفتگران کهنه کار دوشنبه می‌گویند که شرایط کارشان در دوران شوروی بهتر بوده ‌است. آنها دست کم می‌دانستند که کارشان صرفا روفتن خیابان‌هاست. اما اکنون آنها مجبور اند، افزون بر جارو زدن، زیر آفتاب داغ تابستان علف های هرزه را بدروند و از گل و درخت های شهر مواظبت کنند. جمع آوری برگ‌های زرد فراوان خیابان‌ها در فصل پاییز و پاک کردن سطح شهر از برف و یخ در فصل زمستان هم جزو وظایف رفتگران است.
با این که زن ها حدود شصت درصد جمعیت کشور را تشکیل می دهند، حضور آنان در عرصه سیاسی و اجتماعی چندان چشمگیر نیست. تعداد نمایندگان زن در مجلس سفلای تاجیکستان ١٨ درصد و در مجلس علیا کمتر از ١٢ درصد است.
در راس شمار اندکی از وزارتخانه های کشور نیز زنان قرار دارند. اما آنچه آشکار است، ناکارآمدی برنامه هایی است که گفته می شود برای جلب تعداد بیشتر زنان به امور سیاسی و اجتماعی انجام می شود.
از سوی دیگر، اکنون زنان بیشتر از گذشته مشغول کار در بیرون از خانه هایشان هستند. در دوره جنگ جهانی دوم به دلیل پیوستن مردها به صفوف ارتش زن ها به طور دسته جمعی رو به کارخانه ها آورده بودند تا جای خالی مردان را پر کنند. حالا هم نبود مرد خانواده باعث شده که بیشتر زن ها شغلی را بیرون از خانه اختیار کنند، اما به دلیل بسته بودن اکثر کارخانه ها بخش اعظم آنها مجبور اند کارهای ساده ای چون دست فروشی و رفتگری را انجام دهند.
همه این زن ها در روز جهانى زن، هشتم مارس، از کارفرمایان و مردان خانواده هاشان هدیه‌ دریافت می کنند. اين سنت بازمانده از دوران شوروی است.


در دو سوى خط نياكان
 در قرن بيستم و در پى دگرگونى هاى سياسى درآسياى ميانه، دوبار خط تاجيكان عوض شد. نخست، در سال ١٩٢٩ درجمهورى نوبنياد تاجيكستان، يكى از جمهورى هاى اتحاد شوروى، خط از فارسى به لاتين بدل شد.
ده سال بعد يعنى در سال ١٩٣٩ خط سيريليک جانشين خط لاتين شد و تا به حال زبان فارسى تاجيكى به خط سيريليک نوشته مى شود.
تلاش براى نوشتن به خط فارسى (يا خط نياكان به گفته تاجيكان) پيش از فروپاشى اتحاد شوروى و استقلال تاجيكستان، از سر گرفته شد وبه بخشى از مبارزات آزادى خواهانه بدل شد. در سال ١٩٨٩ قانون زبان تصويب شد و زبان تاجيكى (فارسى) زبان رسمى نام گرفت.
قرار بر اين بود كه طبق اين قانون در سال ١٩٩٦ خط رسمى كشور از خط سيريليک روسى به خط سنتى فارسى برگردد. پس از جنگ داخلى موضع آنهايى كه خواستار تغيير خط بودند ضعيف تر شده بود و در سال ١٩٩٤ نام زبان فارسى از قانون اساسى برداشته شد.
در نتيجه فارسى شدن خط از اولويت افتاد و مقامات و برخى از مخالفان فارسى شدن خط براى حفظ خط سيريليک ايستادگرى كردند.
در ميان دانشگاهيان و سياستمداران در تاجيكستان بحث هاى شديدى در زمينه خط و زبان در گرفته و همچنان ادامه دارد. استادانى همچون آكادميسين محمدجان شكورى و دكتر طاهر عبدالجبار، مى گويند سيريليک كردن خط در اتحاد شوروى هدف سياسى داشته و به منظور جدا كردن پارسى گويان آسياى ميانه از اهالى ايران و افغانستان بوده است.
اين گروه معتقدند كه خط سيريليک ارتباط تاجيكان را با فرهنگ گذشته گسيخته و منجر به يک بحران هويتى و فرهنگى عميقى شده است. از اين گذشته، تاجيكان بسيارى از آثار فرهنگى گذشته خود را حتى در خط سيريليک ندارند. مثلا مثنوى معنوى تا پس از استقلال به سيريليک چاپ نشده بود.
از سوى ديگر، به اعتقاد آنها، زبان فارسى رايج در تاجيكستان از زبان كلاسيک پارسى فاصله گرفته و تحت تاثير دستور زبان هاى روسى و ازبكى شيوايى خود را از دست داده است.
اما مخالفان بازگشت به خط سنتى فارسى اين خط را ويژه زبان عربى مى دانند كه "بر ايرانيان تحميل شده" و آموختنش هم دشوار بوده است. اين گروه بخصوص از چند حرف ويژه زبان عربى و همچنين از فقدان نگارش آواهاى مصوت كوتاه به عنوان مشكلات آموزشى خط فارسى ياد مى كنند.
آنها در حمايت از خط سيريليک مى گويند كه آموختن اين خط بمراتب آسان تر و با شيوه گويش آنچه "زبان ادبى حاضره تاجيک" ناميده مى شود، سازگارتر است.
سبب ساده بودن اين خط از نظر آنها اين است كه در آن هر آوايى با حرفى جداگانه نگاشته مى شود و مانند زبان هاى انگليسى و روسى و عربى و همچنين خط فارسى يک حرف بيانگر چندين آوا نبوده و يك آوا هم با چند حرف مختلف نگاشته نمى شود.
اين گروه همچنين معتقدند كه تاجيكان با خط سيريليک و از طريق زبان روسى به پيشرفت و فن آورى مدرن جهانى دست مى يابند و بازگشت به خط فارسى گويا تاجيكستان را "به چندين دهساله عقب خواهد برد."
البته آغاز گفتگوهاى تبديل خط در ميان روشنفكران پارسى زبان از انقلاب روسيه و دولت شوروى فراتر مى رود و ريشه اش به بحث هاى روشنفكران ايرانى قرن نوزدهم بر مى گردد كه خواستارتبديل خط فارسى به لاتين بودند.
گرچه تلاش روشنفكران ايرانى به جايى نرسيد، اما دولت شوروى به بهانه "يكسره باسواد كردن مردم" اين طرح را پياده كرد.
در هرحال جدال بر سر خط نياكان يا سيريليک در تاجيكستان همچنان ادامه دارد.

دو سال نو در يک کشور
 با آغاز فصل سرما تاجیکان تدارک برای تجليل از جشن سال نو مسيحی را آغاز می کنند و با فرارسیدن بهار به استقبال سال نو ملی خود نوروز می روند.
با اين که اکثريت جمعيت تاجيکستان مسلمانند، آغاز فصل سرما در اين کشور، سرآغاز تدارکات تاجيکان برای تجليل از جشن سال نو مسيحی است.
يک ماه قبل از فرا رسيدن سال نو ميلادی جاده ها و خيابان ها آراسته و چراغانی می شوند، در دفترها و خانه ها درخت کاج مزين با آويزه های رنگين نصب می شود و در مدرسه ها و موسسات برنامه های جشنی برپا می شود.
نوجوانان در اين جشن ها دور گردنشان شلشله های براق می اندازند و به رخسارشان ماسک حيواناتی چون خرس و شير و روباه را می کشند يا لباس قهرمانان افسانه ای را به تن می کنند و دور درخت کاج می خوانند و می رقصند.
طی اين روزها نوشته "سال نو مبارک" را در سراسر کشور می توان ديد و مردم به همديگر سال نو را از پيش شادباش می گويند و آرزو های نيک می کنند.
شبکه های تلويزيونی نيز در اين موسم پر از برنامه های ويژه سال نو است. قيمت ها در بازار ها و فروشگاه ها پايين تر از روزهای معمولی سال است و تعداد خريداران هم بيشتر از پيش است.
برای تجليل از سال نو ميلادی تاجيک ها تلاش می کنند خوان های پرناز و نعمت بگسترند تا در جمع اعضای خانواده و دوستان نزديک شب ٣١ دسامبر را تا بامداد يکم ژانويه بيدار بمانند و به شادی و سرور بگذرانند.
سفره تاجيکی در شب سال نو افزون بر غذاهای معمولی حاوی "حسيب" و لرزانک کله پاچه هم هست که ميان مردم اسلاو هم رايج است. حسيب، نوعی کالباس سنتی دست پخت است که عمدتا از روده و گوشت گاو تهيه می شود. در کنار آن حتما انواع سالاد و سبزيجات گذاشته می شود.
با اين که همه نوروز را سال نو ملی خود می دانند، اکثرا در تجليل از سال نو مسيحی نيز کوتاه نمی آيند، چون تقويم در تاجيکستان ميلادی است و با تحويل سال کهنه تاجيکستان رسما وارد سالی نو می شود. مقمات در آستانه سال نو گزارش های سالانه خود را تدوين می کنند و رهبر کشور در روز سال نو پيام شادباش رسمی مى فرستد.
قبل از ٣١ دسامبر موسسات و شرکت ها به تعداد فرزندان خردسال کارمندانشان هدايای سال نو توزيع می کنند که غالبا عبارت است از شکلات و بيسکويت و انواع ديگر شيرينی ها و اسباب بازی.
دريافت هدايا سال نو را برای کودکان هيجان انگيز تر و شادی بخش تر می کند. در شهرهای بزرگ کودکان خانواده های ميانه حال معمولا تا نيمه شب روز ٣١ دسامبر در انتظار ورود بابای برفی (پاپا نوئل) و برفک (نوه پاپا نوئل) بيدار می مانند و می دانند که بابای برفی با کولباری از هدايا خواهد آمد. پدر و مادران برای شادی بيشتر کودکانشان از پيش دو نفر را برای اجرای نقش بابای برفی و برفک اجير می کنند.
طی بيش از هفتاد سال حکومت شوروی که تجليل از سال نو الزامی بود و جشن نوروز مورد بی مهری مقامات قرار داشت، تاجيک ها به برپايی دو جشن سال نو خو گرفتند که يکی علنی و ديگری پنهان بود.
اما با وجود آزاد شدن نوروز در دوره پرسترويکا و با فروپاشی اتحاد شوروی و ايدئولوژی آن، بساط جشن سال نو مسيحی در تاجيکستان برچيده نشد، هرچند برخی از افراد معتقد به مکتب های خاص اسلام تجليل از سال نو مسيحی را ناروا می دانند. ولی تعداد بيشتر مردم سال نو مسيحی را نيز به عنوان بهانه ای برای خوشی و به ياد روزگار گذشته گرامی می دارند و حساب آن را از نوروز جدا می دانند، طوری که هر يک از اين دو جشن سال نو، تدارکات، غذا، آرايش ها و صورت خاص خود را دارد.
بدين گونه، مردم تاجيکستان دو سال نو دارند: يکی در نيمه شب ٣١ دسامبر آغاز می شود و تا يکم ژانويه ادامه دارد که سال نو رسمی است و ديگری، نوروز است که به عنوان سال نو ملی همه ساله از آن در روز ٢١ مارس تجليل می شود.

۱۳۸۷ مرداد ۲۷, یکشنبه

زبان فارسی در تاجیکستان
چندی پیش «نور سلطان نظربایف» رئیس جمهور قزاقستان طرح ایجاد یک اتحاد میان کشورهای قزاقستان، ازبکستان و قرقیزستان را مطرح کرده بود. در واقع در این طرح ، کشورهای ترک زبان آسیای مرکزی در نظر گرفته شده بودند و به همین دلیل نامی از تاجیکستان که فارسی زبان است به ميان نيامده بود. با توجه به ظهور اتحاد های منطقه ای آینده تاجیکستان چگونه خواهد بود؟ بسیاری بر این باورند که همگرایی سه کشور فارسی زبان منطقه یعنی تاجیکستان، ایران، افغانستان یکی از بهترین راههای ایجاد یک اتحاد منطقه ای جدید با توانایی های بالقوه است .از نقطه نظر تاریخی سرزمینی که در آن این سه کشور پارسی زبان واقع اند را ایران بزرگ می خواندند و همه جا مردم این سرزمین ها برادران خونی اعلام می شوند این سه کشور تاریخ، زبان، ادبیات و فرهنگ مشترک دارند و اسلام نیز در پیوند مردمان این منطقه نقش اساسی را ایفا می‌کند. تاجیکستان بعد از سقوط کمونیسم در پی بنیاد یک جامعه دنیوی و سکولار برآمد. افغانستان از یک نظام شاهی و فئودالی در پایان قرن گذشته به آغوش درگیری های طولانی افتاد که تا کنون از آن کاملا به در نیامده است. در نتیجه این جریانات دایره زبان فارسی به تدریج محدود شد و در آسیای میانه این روند به تنزل دو مرکز بزرگ تمدن ایرانی، سمرقند و بخارا انجامید.تازه ترین شهر پارسی دری یعنی دوشنبه پایتخت تاجیکستان تا زمان استقلال این کشور بیشتر به یک شهر شوروی می ماند تا تاجیکی. در این جا زبان فارسی تاجیکی جای خود را به زبان روسی داد و در دایره خانواده و فرهنگ و ادبیات محدود ماند. مشهورترین آفریده های علمی این دوران از جمله کتاب تاجیکان باباجان غفوراف، نخست به زبان روسی نوشته و بعدا به فارسی تاجیکی ترجمه شد. اکنون زمان آن رسیده از فرصت های باقی مانده استفاده کنیم و هر چند در این همگرایی و همکاری کوتاهی شود جبران آن سخت تر و طولانی تر خواهد بود. ایرج وامقی که از این گستره با نام زیبای «دنیای نوروزیان» نام می برد، می گوید: دنیای نوروزیان فرهنگ مشترکی است که بیش از هزار سال بر پهنه گسترده ای از آسیا و آسیای میانه سایه افکنده و دلهای میلیون ها نفر را از لاهور تا بلخ، بامیان و از سمرقند و بخارا تا خلیج فارس به هم پیوند داده است.700 سال است که مردمان این گستره با اشعار حافظ شیراز می خوانند و می رقصند. این روزها ما شاهد تلاشهايی از سوی دولت ها، نهادها و گروههای مستقل و افراد آگاه و دلسوزی می باشیم که در جهت تحقق این اتحاد گامهای چشمگیری را برداشته اند. کوشش هايی در جهت بر پایی گردهمایی های کشورهای فارسی زبان و یکدست کردن نشانه های نگارش و انتخاب اصطلاحات فارسی به جای نوع فرنگی آن و اجباری کردن اصطلاحات تصویب شده از سوی فرهنگستان ایران و نشر واژه نامه تاجیکی در ایران از اين جمله است. همچنين فعاليت هاي شخصیت های نامدار قلمرو زبان فارسی مانند: احسان یارشاطر، داریوش آشوری، کمال الدین کزازی، جلیل دوست خواه و دیگران از یک سو و حضور سایت های رایانه ای که هدفشان تقويت زبان فارسي است به شرط آنکه مجموعه این تلاش ها از سوی نهاد فارسی زبانان جهان با یک راهبرد کارشناسانه سمت و سو داده شود، بسيار مفيد و مؤثر خواهد بود.از آخرین همایش های فارسی زبانان همایشی بود که دراسفند ماه سال گذشته در تاجیکستان بر پا شد بیش از 40 نفر از اساتید و پژوهشگران از ایران افغانستان، ازبکستان، امریکا، پاکستان و هند و برخی کشورهای دیگر حضور داشتند. این همایش به ابتکار فرهنگستان علوم تاجیکستان و رایزنی فرهنگی ایران در شهر دوشنبه برگزار شد. در افتتاح پنجمین همایش فارسی زبانان و محققان زبان و ادبیات فارسی «محمد شاه الالف» رئیس فرهنگستان علوم تاجیکستان هدف از این همایش را بررسي پژوهش هاي تازه در مورد تاریخ زبان و ادبیات، شكل گيري و تكامل آن و همچنین تحلیل گسترده اصول جدید تعلیم و تدریس زبان و ادبیات فارسی عنوان کرد. قهرمان سلیمانی رایزن فرهنگی ایران و تاجیکستان این همایش را فرصتی برای تبادل افکار و اندیشه و تجارب محققانی خواند که در حوزه زبان فارسی در کشورهای مختلف جهان مشغول پژوهش هستند. لازم به ذکر است که چهار دوره قبلی این همایش در تهران برگزار شده است.علی اشرف صادقی، معاون فرهنگستان زبان و ادب فارسی ایران توضیح داد که: لازم است به ضرورت بررسی ریشه های زبان فارسی ایران و فارسی تاجیکی تاجیکستان، توجه بیشتری داشته باشیم. ما تا قرن گذشته یک نام برای این زبان ها داشتیم و آن زبان فارسی بود هر چند که از اواخر دوره ساسانی تا بدین سو این زبان به نام فارسی دری شناخته می شد.با وجود اندیشه های مختلف در مورد نام زبان فارسی و خاستگاه اصلی آن برگزاری چنین همایش ها برای گسترش نفوذ زبان فارسی از اهمیت قابل توجهی برخوردار است. براساس بیانیه این همایش بر توجه بیشتر به آموزش زبان فارسی در تاجیکستان و همچنین تهیه برنامه مشخص در زمینه تبادل دانشجو و استادان دانشگاه ها و مراکز علمی ایران و تاجیکستان، تاسیس یک دفتر ویژه تدوین کتب درسی در ایران، افغانستان و تاجیکستان برای کلیه علاقمندان آموزش زبان وادبیات فارسی در سراسر جهان تاکید شد. همچنين پیشنهاد شد که از یونسکو درخواست شود تا بواسطه وجود 200 ميلیون فارسي زبان در سراسر جهان زبان فارسی (دری- تاجیکی) در ردیف یکی از زبانهای یونسکو پذیرفته شود و در سطح بین المللی به این زبان توجه بیشتری مبذول گردد. در این میان نقش ایران به عنوان قدرت منطقه و مرکز هویت و تمدن ایران بزرگ ( شامل تاجیکستان و افغانستان و آران و آذربایجان و ارمنستان و ترکمنستان و کردستان ترکیه و کردستان عراق است . . . ) پررنگ تر از سایر کشور ها می باشد. چنانچه در جشنی که در تاجیکستان به مناسبت سالگرد انقلاب اسلامی در بهمن ماه سال جاری برگزار شد محمد جان شکوری محقق و پژوهشگر برجسته تاجیک و عضو فرهنگستان علوم جمهوری اسلامی ایران گفت: ایران نخستین کشوری بود که بعد از اعلام استقلال تاجیکستان سفارت خانه خود را در شهر دوشنبه برپا کرد و استقلال تاجیکان را به رسمیت شناخت و جدای از همکاری های اقتصادی ایران کتابخانه های زیادی را پس از استقلال در تاجیکستان ایجاد کرد که مهمترین آن کتابخانه رودکی در درون کتابخانه ملی تاجیکستان است.میرزا شکور زاده شاعر و نویسنده و روزنامه نگار برجسته تاجیکستان در این برنامه گفت: قبل از پیروزی انقلاب اسلامی، رابطه ایران و تاجیکستان در حد صفر بود و تماس ها از طریق مسکو انجام می شد که آن هم جنبه تشریفاتی داشت ولی بعد از پیروزی انقلاب اسلامی و به خصوص پس از استقلال تاجیکستان روابط با ایران به حد اعلای خود رسید و جمهوری اسلامی ایران بعد از استقلال تاجیکستان با کاروانی از کتاب که در نزد تاجیک ها بعدها معروف به «کاروان نور» شد وارد تاجیکستان شد. آنچه از تاجیکستان انتظار می رود چیزی جز تقویت فرهنگ مشترک و گسترش زبان فارسی نیست و من خود در سفری که در سال جاری به این کشور داشتم شاهد حضور جوانان علاقمند به یادگیری زبان نیاکان بودم که بصورت گروهی در یکی از سالن های کتابخانه فردوسی به گرد هم آمده بودند و آموزش الفبای فارسی می دیدند.در واقع تعاملات فرهنگی و اقتصادی این حوزه تمدنی می تواند بستر مناسبی را برای رسیدن به همگرايی های گسترده سیاسی، امنیتی فراهم آورد واقعیت های سیاسی، اجتماعی و فرهنگی دنیای امروز بیش از پیش توجه به این میراث های پیدا و پنهان را الزام آور می سازد.به عقیده دکتر بهرام امیر احمدیان، از بعد فرهنگی کتابت و انتشارات می تواند کشور های فارسی زبان را به هم نزدیک سازد و در این راه یک معضل اساسی وجود دارد و آن عدم هماهنگی نوشتاری برادران تاجیک با ایرانیان است و باید با اراده ای قوی در تغییر ساختار الفبای تاجیکستان اندیشیده شود تا آنها بتوانند از منابع سرشار میراث گرانبهای زبان فارسی بهره گیرند و در این راه تلاش دولت ها و نهاد های مذهبی و مردمی باید همداستان شوند.

دانشگاه ها ی تاجیکستان
امروز در جمهوری تاجيکستان 30 موسسه تعليمات عالی و 53 آموزشگاه و هنرستان فعاليت دارند
دانشگاه دولتی ملی تاجيکستان با قرار سابق شورای وزيران جماهير شوروی در سال 1947 ميلادی تاسيس يافته از اول سپتامبر در بنای دانشکده آموزگاری شهر دوشنبه درس ها آغاز گرديدند. سه دانشکده: زمينشناسی، زيستشناسی و تاريخ فيلولوژی تاسيس و آغاز به کار نمود. در سال اول تحصيل در سه دانشکده 240 نفر دانشجو قبول شده و به آنها 36 آموزگار تدريس می کردند. نخستين رئيس دانشگاه دکتر، پروفسور عضو فرهنگستان علوم تاجيکستان آقای ظريف رجب اف برای تحکيم و رشد دانشگاه سهم ارزنده ای گذاشته اند. دانشگاه را در سال های بعد پروفسران باباجان اف پولاد، طلبک نظراف، اسمعيل دولت اف، فاضل ظاهراف سروری نموده اند. امروز دانشگاه دولتی ملی تاجيکستان دارای دوازده دانشکده، از جمله رياضی و مکانيک، فيزيک، شيمی، زمينشناسی و معادن، زيستشناسی، حقوق، تاريخ، زبان های شرق، فيلولوژی، روزنامه نگاری و مترجمی، اقتصاد و مديريت، ماليه مه حسابگيری اقتصادی می باشد.
نشانی: خيابان رودکی 17، تلفن: (37-00992)2217711
دانشگاه تکنولوژی تاجيکستان در 8 بخش صنعت غذا و نساجی و در رشته های بازاريابی و روابط بين الملل، تکنولوژی روز اطلاعاتی و مخابراتی، متخصص پرورش می کند. تا امرور حدود 500 نفر متخصصان بلند اختصاص اين دانشگاه را ختم نموده اند. شعبه های دانشگاه در شهرهای جمهوری خجند، کولاب، آموزشگاه «دوشنبه»، کلج تکنولوژی در شهر اسفره فعاليت دارند. فعاليت دانشگاه تکنولوژی تاجيکستان تقريباً با 40 دانشگاه های کشورهای خارجی همکاری می نمايد.
نشانی: شهر دوشنبه، خيابان نعمت قرابايف 3/63، تلفن: (0099237) 2347990
دانشگاه تکنولوژی تاجيکستان (شعبه خجند)
دانشگاه تکنيکی تاجيکستان به نام عاصمی سابق اينستيتوی پوليتکنيک تاجيکستان دارای سه کلج ساختمانی، تکنيکی در شهر دوشنبه و پولي تکنيک در شهر قرغانتپه تأسيس يافته اند. دانشگاه برای موسسه ها کارخانه های جمهوری مهندسان برق و الکترونيک، معماری و خدمات اتوموبل را پرورش می نمايد.
نشانی: شهر دوشنبه، خيابان آکادمسيون رجباف ها 110، تلفن: (0099237) 2213511 http://www.tj-techuni.narod.ru/
دانشگاه دولتی تجارتی تاجيکستان در ساختار تعليمات عالی يگانه دانشگاهی است که متخصصان را در زمينه حسابداری، دارائي، اقتصاد، مديريت فروش و صنايع غذايي، اقتصاد جهانی (روابط تجاری اقتصادی بين المللی)، بازاريابی در بازار بين المللی و خدمات، امور گمرکی، تکنولوژی محصولات غذايي، ساختار های اطلاعاتی در اقتصاد را تربيت می کند.
نشانی: شهر دوشنبه، خيابان دهاتی 2/1، تلفن: (0099237) 2348546 http://www.tguktj.narod.ru/
دانشگاه روسی تاجيکی سلاويانی (RTSU) در سال 1996 ميلادی تأسيس شده است. در آن دانشکده های فيلولوژی، اقتصادی، تاريخ و روابط بين الملل، حقوق، پيش دانشگاهی عمل می کنند. نشانی: شهر دوشنبه، خيابان سعدی شيرازی 6، تلفن: (0099237) 2278972 http://www.rtsu.narod.ru/
میراث فرهنگی تاجیکستان
سيمی گنج
1. قسمتی از تخت شاهی در شکل گوسفند کوهی. برنجی. سده 5 – 6 تا ميلاد
2. قسمتی از تخت شاهی در شکل گاو وحشی. برنجی. سده 5 – 6 تا ميلاد

شهرک دوشنبه
1. خم. سفالی. سده 2 – 3 ميلادی
2. تصوير ديونس (Dionis). برنجی زراندود. سده 1 تا ميلاد و يک ميلاد
3. سکه. مس. سده 15 ميلادی
4. حکاکی در سنگ. سده 3 تا ميلاد – يک ميلاد
5. گوشواره با تصوير ابوالهول. طلا. سده 2 – 1 تا ميلاد
6. دسته ظرف در شکل اسب. سفالی. سده 3 تا ميلاد – 3 ميلادی
7. پرنده. سفالی. سده 3 تا ميلاد – 3 ميلادی
8. الاهه. سده 3 تا ميلاد – 2 ميلادی
9. پاره کاسه. سفالی. سده 3 تا ميلاد – 2 ميلادی
10. محر. سفالی. سده 3 تا ميلاد – 2 ميلادی

فند طلايي


1. گوشواره. طلا. شهرک سکسناخور. سده 2-1 ميلادی


2. گوشواره در شکل خروس. طلا، نقره، گوهر. گورخانه کسيروف. ناحيه دنغره. سده 1 تا ميلاد - 2 ميلادی


3. سکه ها. طلا. سده 2 ميلادی


4. گوشواره. طلا، برنجی، فيروزه، گوهر. گورخانه بشکنت. سده 2-1 ميلادی


5. گوشواره. طلا، فيروزه. گورخانه ليخش. سده 7-6 ميلادی


6. گوشواره. طلا، نقره، گورخانه توپخانه. سده 3-1 ميلادی


7. انگشتر. طلا. سده 7-6 ميلادی


8. سگک کمربند. طلا. گورخانه بشکنت. سده 2 ميلادی


9. آرايش کمربند. طلا. شهرک سکسناخور. سده 2-1 ميلادی


10. ساربان. طلا، فيروزه، اقيق. تخت سنگين. سده 4-6 تا ميلاد


11. آرايش کمربند با تصوير ببر. تخت سنگين. سده 2-3 تا ميلاد


12. ايرات. استخوان فيل. تخت سنگين. سده 2-3 تا ميلاد


13. سکه های طلايي. حلقه جر. سده 2 ميلادی


14. آرايش کمربند. طلا، مرجان. بيتودشت. سده 7-8 تا ميلاد


15. سکه ها. نقره. تخت سنگين. معبد آکس. سال های 3-39 تا ميلاد





عهد انيوليت


1. گور زن به همراه وسايل. سرزم. هزارساله 3-4 تا ميلاد


2. آرايش طلايي. سرزم. هزارساله 2-4 تا ميلاد


3. آويزه منقش. سرزم. هزارساله 2-4 تا ميلاد


4. بازوبند. سنگ. سرزم. هزارساله 2-4 تا ميلاد


5. قالب تير. سنگ. سرزم. هزارساله 2-4 تا ميلاد


6. آئنه. برنجی. ناحيه حصار. سده 10-12 تا ميلاد


7. صنم. پيکره مرد. گل. گورستان تندريول. سده 10-12 تا ميلاد


8. محر با تصوير برزگاو. سنگ. سرزم. هزارساله 2-4 تا ميلاد


9. نشان قدرت. سنگ. سرزم. هزارساله 2-4 تا ميلاد


10. پيکره.گل. سده 10-12 تا ميلاد


11. ظرف با تصوير بزهای کوهی. گل. گورستان جرکول. سده 10-12 تا ميلاد


استرفشن


1. نگين نقشدار. اقيق سفيد، طلا. شهرک شيرين. سده 5-4 تا ميلاد


2. سر گوسفند، قسم تخت. برنجی. وادی اسفره. سده 3-7 تا ميلاد


3. کاسه. سفالی. قلعه بالا. ناحيه اسفره. سده 13-12 ميلادی


4. گردنبند. طلا، نقره، مرجان. شهر شيرين. سده 5-4 ميلادی


5. ظرف. سفالی. استرفشن. سده 12-10 ميلادی

بنجيکت



1. سر حاکم. ديوارنگاره. سده 9-8 ميلادی

2. سر ديو. سده 9-8 ميلادی3. الاهه سه سره. سده 9-8 ميلادی4. کاسه. سفالی. سده 9-7 ميلادی5. آفتابه. سفالی. سيردار. سده 10 ميلادی6. مهراب. سفالی. سده 9 ميلادی7. نماع، چوبکاری. سده 9-8 ميلادی9. کارزار. ديوارنگاره. سده 9-7 ميلادی



هلبک

1. آرايش بنا با تصوير شير. گچ. سده 11-10 ميلادی

2. آرايش بنا. گچ. سده 11-10 ميلادی

3. کوزه با تصوير شير. سفالی. سده 11-10 ميلادی

4. شاهکاسه. سفالی. سده 11-10 ميلادی

5. مجمر با نوشته عربی. برنجی. سده 11 ميلادی

6. سر کوزه. سفالی. سده 11-10 ميلادی

7. اسبچه ها. گيل پخته. سده 11-10 ميلادی

8. پيلته چراغ. برنجی. سده11-10 ميلادی

9. دستگيره دروازه در شکل پرنده. برنجی. سده 11 ميلادی


پيکره های گيلی

1. سر مرد. زکات تپه. ناحيه تورسون زاده. سده 4 ميلادی

2. سر بودا. جنوب تاجيکستان. سده 8-7 ميلادی

3. سر الاهه. تپه شاه. سده 3-2 ميلادی

4. سر الاهه. جنوب تاجيکستان. سده 8-7 ميلادی

5. پاره سفالين. صحنه شکار شير. کافرقلعه. سده 8 ميلادی

6. الاهه. جنوب تاجيکستان. سده 8-7 ميلادی

7. پاره سفالين با تصوير مرد. شهرک ياوان. سده 4-3 ميلادی

8. سواره. شهرک سکسنآخور. سده 3-1 ميلادی

9. پاره سفالين با تصوير مرد. شهرک ياوان. سده 4-3 ميلادی

10. سواره. شهرک سکسن آخور. سده 3-1 ميلادی

11. قالب. شهرک سکسن آخور. سده 3-1 ميلادی

12. پاره سفالين با تصوير مرد مرد گرز به دست. قره قپچاق. ناحيه حصار. سده 4-3 ميلادی

سنگنوشته ها

1. بلبل. سنگ. ناحيه جرگتال. سده 8-7 ميلادی

2. کتيبه سلطان بابور. آبردان. ناحيه مستچاه. سال های 1512-1511

3. بلبل. سنگ. آب کيک. ناحيه غازی ملک. سده 8-6 ميلادی

4. سنگ های روی قبر. وادی زرافشان. سده 13-125. سنگ نگاره. ناحيه اشت. سده 2-1 ميلادی


تخت سنگين

1. آپالون. گل. سده 2-3 تا ميلاد

2. غلاف آکيناک با تصوير شير و آهو. استخوان فيل. سده 5-6 تا ميلاد

3. چهره اسکندر مقدونی در سيمای هراکل. استخوان فيل. سده 5-6 تا ميلاد

4. دسته شمشير. استخوان فيل. سده 5-6 تا ميلاد.

5. مهراب با پيکره سيلن مارسي. برنجی. استخوان فيل. سده 2 تا ميلاد

6. پاره تاج. طلا. سده 1-3 تا ميلاد7

. پنجه برنده. استخوان فيل. سده 3-1 تا ميلاد

8. تصوير ايرات و پرنده ها. برنجی و مس. سده 1 تا ميلاد

9. سرسوزن با تصوير گرگ اژدها. يشم، لاجورد. سده 1 تا ميلاد.

10. پاره تاج. طلا. سده 1-3 تا ميلاد


پنجکنت قديم

1. در نزد دروازه. ديوارنگاره. سده 8-5 ميلادی

2. سکه با تصوير ماده گرگ که دو کودک را شير می دهد. طلا. سده 8-6 ميلادی

3. صحنه رزم. ديوارنگاره. سده 8-5 ميلادی

4. عودنواز. ديوارنگاره. سده 8-5 ميلادی

5. در زير خيمه. ديوارنگاره. سده 8-5 ميلادی


بودائی

1. تصوير بودا. ديوارنگاره. اجينه تپه. سده 8-7 ميلادی

2. سر بودا. گل. اجينه تپه. سده 8-7 ميلادی

3. سر بودا. گل. قلعه کافرنهان. سده 8-7 ميلادی

4. سر اشرافزن. گل. اجينه تپه. سده 8-7 ميلادی

5. بودا در نيروانا (طول 13 متر). سده 8-7 ميلادی
































درباره تاجیکستان
تاجيکستان سرزمين تزادهای طبيعی شگفت انگيز می باشد. سلسله کوه های بلندی که سرچشمه بيشتر رودخانه های منطقه آسيای مرکزی هستند دره های زيبا منظر، وادی های گرم دارای وضع اقليمی معتدل که در آنها کشت زارهای پنبه، انگورزارها، باغ های ميوه های شهدبار دامان پهن کرده اند بيابان های بلندکوهی که در سردی و گرما کم تر از فصل زمستان سيبيريا نيست – اين همه در حدود جمهوری تاجيکستان واقع گرديده است. در تقسيم‌بندي جغرافياي دوران اسلامي، سرزمين تاجيكستان شامل بلخ، اسروشنه و فرغانه بوده است.سامانيان اهل شمال تاجيكستان امروز، از روستاهاي مرزي قلمرو ايران قديم به نام سامان بودند و نياي بزرگشان در اوايل قرن اول هجري "سامان خدا" نام داشت.خدمتي كه سامانيان به فرهنگ تمدن ايران كردند بسيار و قابل ستايش است.سامانيان در احياي فرهنگ و تمدن مردم تاجيک كمر همت بستند و دانشمندان و اديبان زمان خود را مورد حمايت قرار دادند. آنها مراكز علمي و كتابخانه‌هاي بزرگي در بخارا، نيشابور وخوارزم تاسيس نموده آزادي عقيده را در سراسر قلمروشان برقرار كردند و بزرگاني چون رودكي سمرقندي مولف كليله و دمنه، ابوشكور بلخي، دقيقي، بلعمي و فرودسي در زير حمايت سامانيان رشد كردند و شخصيت هاي چون ابوعلي سينا در مدارس بخارا و نيشابور كه با كوشش سامانيان ساخته شد تحصيل نمودند.تاجيكها با فروپاشي اتحاد جماهير شوروي به سرعت فرهنگ و هويت ملي نهفته خود را آشكار كردند و بيرق سامانيان را با استقلال اين كشور، از 15 سال پيش دوباره به اهتزاز درآوردند. پس از فروپاشي شوروي و استقلال كشور تاجيكستان در سال 1991 ‬ميلادي سامانيان الگو و سمبل دولت و كشور قرار گرفت زيرا در دوره حكومت سامانيان دولتمداري و نظام اجتماعي درحد اعلاي خود شكل گرفته بود.امروز هر تازه واردي كه به دوشنبه پايتخت تاجيكستان وارد شود نخستين مكاني كه برايش جلب توجه مي‌نمايد، ميدان ساماني و مجسمه اميراسماعيل ساماني است. مجسمه اميراسماعيل ساماني به عنوان سمبل ملي تاجيكان محسوب مي شود و واحد پول رايج كه تا قبل از استقلال "روبل " روسی بود، به «ساماني» تغيير يافته است (هر ساماني حدود ۳‬ هزار ريال ايران است). نام خيابانها و مراكز علمي فرهنگي و حتي شهرها و روستاهاي تاجيكستان روز به روز تغيير و يكي پس از ديگري بنام سامانيان و شعرا و انديشمندان بزرگ اين مرزو بوم قديم نامگذاري می شوند.تاجيکستان کشور کوهستانی بوده در بلندی از 500 متر تا 7 هزار و 495 متر از سطح دريا قرار دارد. 93 درصد آنرا کوه ها تشکيل می دهند که شامل سيستم بلندترين کوهی می باشد. تقريباً نصف محدوده تاجيکستان در بلندی بيشتر از 3000 متر از سطح دريا قرار دارد. در شمال وادی فرغانه، در شمال و غرب قسمت مرکزی سلسله کوه های ترکستان، زرافشان، حصار و آلای، در جنوب و شرق پامير يکی از قله های بلندترين جهان قله اسماعيل سامانی با بلندی 7 هزار و 495 متر، در قسمت جنوب غربی وادی های وخش و حصار جايگيرند. رودخانه و درياچه ها ثروت اين کشور از يخچال ها سرچشمه می گيرند. طول عمومی 600 رودخانه که هر يک آن بيشتر از 10 کيلومتر طول دارد بيشتر از 28 هزار و 500 کيلومتر را تشکيل می دهند. 60 درصد آب منطقه در تاجيکستان موجود است. محوطه يخچال های تاجيکستان 8 هزار 476 کيلومتر را فرا گرفته است. بزرگ ترين يخچال تاجيکستان فيدچينکو است. رودخانه های بزرگ ترين – پنج، سيردريا، وخش، زرافشان, درياچه بزرگترين – اسکندرکول محسوب می شود. کشور تاجيکستان دولت بسيارمليتی بوده از سال 1929 شامل اتحاد جماهير شوروی سوسيوليستی بوده است. 9 سپتامبر سال 1991 جمهوری تاجيکستان استقلال دولتی خويش را به دست آورد. تاجيکستان دارای چهار استان است: ولايت خودمختار بدخشان کوهی، سغد، ختلان و شهر و نواحی های طابع مرکز. پايتخت تاجيکستان – شهر دوشنبه.طبق قانون اساسی جمهوری تاجيکستان ارگان عالی قانونگذاری پارلومان (مجلس عالی) است که عبارت از مجلس ملی و مجلس نمايندگان است. سازماندهی و فعاليت مجلس عالی طبق قانون مدنی معين می گردد. موافق آمار سال 2004 جمعيت تاجيکستان 6 ميليون 337.5 نفر را تشکيل می داد که 26 درصد آن ساکن شهر ها و 73 درصد آنرا جمعيت شهرستان و روستاها تشکيل می دهند. در تاجيکستان نماينده های حدود 120 مليت و قوم ها بسر می برند. تاجيک ها 80 درصد جمعيت را تشکيل می دهند. زبان دولتی جمهوری تاجيکستان زبان تاجيکی (فارسی) می باشد.در حال حاضر در تاجيکستان 17 ‬سفارتخانه و حدود 20 ‬نهاد و سازمان بين المللي و منطقه‌اي فعاليت دارند.اقتصادپس از به دست آوردن استقلال در سال 1991 اوضاع اقتصادی تاجيکستان خيلی وخيم گرديد. به علت فروپاشی اتحاد شوروی سوبسيد های بودجه ای قطع گرديد و مکانيسم های تجاری ميان جمهوری ها از بين رفت. عامل دوم وخيم شدن اوضاع اقتصادی درگيری شهروندی بود که باعث خراب شدن قسمت عظيم زيربنايي کشور گرديد. کلاً زيان اقتصادی بر اثر درگيری حدود 7 ميليورد دلار آمريکايي را تشکيل داد. با نظرداشت شرايط فعلی حکومت جمهوری در برابر جستوجوی راه حل های برقراری صلح و امنيت در تاجيکستان مسايل اقتصادی را برای بيرون کردن کشور از بهران عميق اقتصادی و برطرف کردن عاقبت های جنگ داخلی کوشش های زيادی به خرج داده است. هدف از اصلاحات اقتصادی که در جمهوری تاجيکستان عملی می گردد بلند برداشتن سطح زندگی مردم و فقرزدايي می باشد. در حال حاضر در تاجيکستان برای بهبودی سياست های اقتصادی، کشاورزی، مالی، بانکی سرمايه گذاری گام به گام تدابير ضروری انديشيده می شوند.خصوصی گردانی کارخانه های بزرگ و کوچک انجام شده است. تا ماه ژانويه سال 2006 ميلادی از 9121 کارخانه دولتی 8707 آن تقريباً 95 درصد خصوصی کرده شده اند. همزمان يک زمره قوانين و مقررات از جمله قانون های مدنی، ماليات و خصوصی گردانی اموال دولتی به تصويب رسيده اند. امروز در جمهوری تاجيکستان تهيه برنامه طويل المدت رشد ملی استراتژی برای سال های 2015 و نيز برنامه فقرزدايي برای سال های 2006-2008 در حال به اتمام رسيدن است. هدف اصلی اين برنامه به دست آوردن رفاه سياسی و اجتماعی و اقتصادی مردم تاجيکستان در شرايط الويت اصول های آزادی، شرف انسانی می باشد. در نظر است سطوح فقر از 61 درصد به 32 درصد در سال 2015 کاهش يابد، همزمان ساير علامت های اساسی اجتماعی: مرگ و مير کودک و مادر، تأمين آب تميز و بهداشت، سطح معرفت و محيط زيست بهتر کرده شود. سهم بخشهاي اقتصادي در توليد ناخالص داخلي: بخش كشاورزي، %8/19 ‬بخش صنعت %1/18 و بخش خدمات %2/62 ‬است. تجارت خارجي: حجم مبادلات تجارت خارجي در سال ‪ ۲۰۰۳‬ ميلادي به يك ميليارد و 679 ‬ميليون و ۲۰۰‬ هزار دلار رسيد.ارزش صادرات ‪۷۹۷/۹‬ ميليون دلار و ارزش واردات ۸۸۱/۳ ‬ميليون دلار بود.حجم مبادلات تجارت خارجي در سال ‪۲۰۰۴‬ ميلادي ‌معادل دو ميليارد و ‪۲۹۰‬ ميليون و 100 ‬هزار دلار بود كه نسبت به سال گذشته‪ ۳۶‬ درصد افزايش داشته است. صادرات تاجيكستان طي اين مدت 914 ‬ميليون و 900 ‬هزار دلار و واردات يك ميليارد و 375 ‬ميليون و 500 ‬هزار دلار بوده كه در نتيجه تراز تجاري منفي و ميزان آن ۴۶۰‬ ميليون و 300 ‬هزار دلار مي‌باشد.در مقايسه با سال 2003 ‬صادرات تاجيكستان 8/14 درصد و واردات آن ‪۵۶/۱‬ درصد افزايش داشته است.صادرات عمده: آلومينيوم، برق، پنبه، ميوه، روغن گياهي، منسوجات و واردات عمده عبارتند از: برق، اكسيد آلومينيوم، محصولات نفتي، اكسيد آلومينيوم، ماشين آلات صنعتي، دارو، مواد غذايي. انرژیمنابع اساسی آب آسيای مرکزی در تاجيکستان و قرغيزستان موجود می باشند. طبق مجله «The International on Hydropower and dams» منتشره در سال 1997 ميلادی تاجيکستان از جهت اندازه محدوده خود در جای 85 و از جهت مأخذ انرژی آب (527 بيليون در سال) پس از چين، روسيه، آمريکا، برازيل، زائر، هند و کانادا در جای 8 قرار دارد و بنسبت اهالی و کيلومتر مربع در جای 1-2 قرار دارد. از روی ماخذ آب تاجيکستان در بين کشورهای مشترک المنافع در جای دوم قرار دارد. امروز تنها 5-6 درصد پوتنسيول آب آن استفاده می شود. بنابراين ساختمان نيروگاه های برقی آبی برای تاجيکستان يکی از مسئله های استروتژی کشور است و تاجيکستان می تواند خودکفايي خودرا در ساهه انرژی تأمين نمايد و شرايط مساعد را برای کارخانه های صنعتی و کشاورزی فراهم آورده صادرات نيروی برق را افزايش بدهد. اساس انرژی برق تاجيکستان را نيروگاه آبی برقی «نارک» (2.7 ميليون کيلوات) يکی از نيروگاه های پرقدرت جهان تشکيل می دهد. از لحاظ سطح بلندی سد نارک پيشتاز در مقياس جهان – 300 متر است. غير از نيروگاه آبی برقی نارک در تاجيکستان سد های بايپازين (در رودخانه وخش) و قيراقم در رودخانه سيردريا فعال می باشند.در سال 1978 ميلادی ساختمان نيروگاه آبی برقی عظيم راغون در رودخانه وخش (با قدرت 3600 ميگاوات) آغاز گرديد ولی به دليل روند های تامطلوب بازسازی و فروپاشی اتحاد شوروی اين پروژه تعطيل کرده شد. در حال حاضر با کمک مالی روسيه و جمهوری اسلامی ايران و ديگر سرمايگذاران خارجی ساختمان نيروگاه های آبی برقی «سنگتوده 1» (670 ميگاوات - روسيه) و «سنگتوده 2» (220 ميگاوات ايران) ادامه دارد. همل و نقلسيستم همل و نقل تاجيکستان قسمت مهم اقتصاد آن می باشد. در سال های اخير در تاجيکستان چهار پروژه ساختمان و بازسازی راه های اتوموبيل به مبلغ 83.930 ميليون دلار آمريکايي عملی گرديده است. سيزده پروژه به مبلغ 468.005 ميليون دلار در حال ساخت و ساز است. بازسازی راه ها امکان انتقال محصولات کشاورزی و صنعتی را به ديگر کشورهای همسايه فراهم می آورد. جمهوری تاجيکستان در شانخای سازشنامه بين حکومتی سيستم بين المللی جاده های اتوموبيل را در 26/04/2006 به امضاء رسانده است.جاده اتوموبيلگرد مرز ازبکستان – خجند – دوشنبه – پنج پايين شمال کشوررا با جنوب می پيوندد و راه را به جمهوری اسلامی افغانستان باز می کند. تنل انزاب خجند دوشنبه (که از طرف روسای جمهوری دو کشور تاجيکستان و ايران در 26/07/2006 افتتاح گرديد) امکان همراه شدن تاجيکستان را به کوريدور ترانزيت شمال جنوب فراهم می آورد. ساختمان تنل شهرستان (طول 6.8 کيلومتر به مبلغ 269 ميليون دلار آمريکايي) بوسيله وام امتيازدار که حکومت چين برای رشد اقتصادی کشورهای عضو سازمان همکاری های شانخای اختصاص داده است صورت خواهد گرفت. در ماه آوريل سال 2006 ميان جمهوری تاجيکستان و شرکت راه سازی چينی برای بازسازی راه اتوموبيل چنک – بوستان – خجند – دوشنبه يادداشت تفاهم به امضاء رسيده است.در نوامبر سال 2005 ميلادی پروژه بازسازی جاده اتوموبيلی دوشنبه – قرغان تپه – دنغره – کولاب با سرمايه گذاری بانک گسترش آسيايي به مبلغ 26.8 ميليون دلار آمريکايي به انجام رسيد. حکومت ژاپن برای بازسازی قسمت جاده دوستی – پنج پايين مبلغ 9.4 ميليون دلار آمريکايي اختصاص داده است. اين تدابير راه را برای همل و نقل ترانزيت در مسير تاجيکستان – افغانستان – پاکستان – هند – ايران و از آن سمت از طريق دريا به کشورهای مشترک المنافع و اروپا باز می کند. برای تأسيس کوريدور همل و نقل بين المللی به کشورهای آسيای جنوب و شرقی و بنادير اقيانوس هند در حال حاضر ساختمان راه اتوموبيلی مرغاب – قلما با طول 32 کيلومتر که به راه قراقروم اطسال می گردد به اتمام رسيد. تثبيت اوضاع سياسی اجتماعی در افغانستان، ساختمان گذرگاه های پلی، بازسازی و ساختمان جاده های اتوموبلگرد – شرط اولين تاسيس مسير حرکت کالا که از محدوده تاجيکستان، ترکمنستان و ازبکستان به سمت افغانستان، ايران و بندر بندر عباس و چابهار از طريق پاکستان به بندر کاراچی و بندر کواسيم اقيانوس هند می باشد. توسعه جاده های همل و نقل که استان های افغانستان را با کشورهای آسيای مرکزی اتصال می دهد برای رشد گسترش روابط اقتصادی و تجاری چتدجانبه امکان خوبی را فراعم خواهد کرد. روابط دوجانبه تاجيکستان و ايران جمهوری اسلامی ايران اولين کشوری ست که استقلال دولتی تاجيکستان را اعتراف کرد و در ماه ژانويه سال 1992 سفارت خانه خويش را در شهر دوشنبه باز کرد (سفارت جمهوری تاجيکستان در تهران در ماه جولای سال 1995 گشايش يافت). از زمان برقراري روابط سياسي تاكنون پنج بار رئيس جمهور تاجيكستان براي ديدار دو جانبه به ايران سفر كرده و متقابلا رئيسان جمهور اسلامي ايران چهاربار يك بار آقاي هاشمي ، دو بار آقاي خاتمي و اين بار آقاي احمدي نژاد ديدار رسمي دوجانبه از تاجيكستان داشته‌اند. تا كنون بيش از ۱۵۰‬سند همكاري در زمينه‌هاي مختلف بين دو كشور به امضا رسيده است كه بيشتر آن اجرايي شده‌است.با تلاش‌ها و هماهنگي‌هاي بعمل آمده تاكنون دهها هيات فرهنگي و اقتصادي متشكل از اندشمندان ، نخبگان و تجار و سرمايه‌گذاران ايراني براي آشنايي با زمينه‌هاي فعاليت اقتصادي به تاجيكستان سفر و موافقتنامه‌هايي را نيز به امضا رسانده‌اند.ميزان مبادله تجاري بين جمهوري تاجيكستان و جمهوري اسلامي ايران از سال ‪ ۱۹۹۶‬ميلادي تا پايان سال ۲۰۰۵‬ميلادي قابل توجه است. در چند سال اخير حجم تجارت بين دو كشور گسترش چشمگيري يافته است به نحوي كه از ۴۰‬ميليون دلار در سال ۱۳۸۰‬به ۹۵‬ميليون دلار در پايان سال ۱۳۸۳‬رسيده كه از اين ميزان ۸۵‬ميليون دلار آن اختصاص به ايران دارد.تاكنون چهار نمايشگاه اقتصادي _ تجاري ويژه كالاهاي ايران از زمان برقراري روابط سياسي ميان دو كشور در تاجيكستان برپا شده است كه در شهريور ماه سال ۱۳۸۴‬چهارمين نمايشگاه اختصاصي ايران برگزار شد. شركت سهامي نمايشگاه بين‌المللي خراسان نيز قصد دارد اولين نمايشگاه تخصصي اطلاعات و فن آوري ارتباطات (‪ (ICT‬توسط اتحاديه صادركنندگان نرم - افزار را باهمكاري اتاق ايران شهريورماه امسال دردوشنبه پايتخت تاجيكستان برگزار كند. احداث تونل انزاب در تاجيكستان توسط شركت ايراني " سابير" كه اجراي آن در ژانويه ‪ ۲۰۰۴‬آغاز شد با حضور روسای جمهور تاجيکستان و ايران در اواخر ماه جولای سال 2006 بطور رسمي افتتاح شد. ساخت تونل انزاب از اهميت بسياري براي تاجيكستان برخوردار است و به - عنوان سمبلي از همكاري دو كشور از آن ياد مي‌شود. ارزش اين پروژه ۳۹‬ميليون دلار است كه ۷/۸‬ميليون دلار آن را دولت تاجيكستان تامين نموده و ‪ ۱۰‬ميليون دلار در قالب كمك توسعه‌اي جمهوري اسلامي ايران و حدود ‪ ۲۱/۲‬ميليون دلار نيز بصورت وام مي‌باشد.قرارداد ساخت نيروگاه آبي برقي «سنگتوده 2» ‬نيز به ارزش ۲۲۰‬ميليون دلار بين دو كشور در جريان سفر رئيس جمهوري تاجيكستان به ايران در دي ماه سال ۱۳۸۴‬هجري خورشيدي به امضاء رسيد كه ۱۸۰‬ميليون دلار آن را دولت ايران به صورت اعتبار ‪۱۰‬ساله در اختيار تاجيكستان قرار مي دهد و ۴۰‬ميليون دلار نيز از سوي تاجيكستان تامين مي‌شود. عمليات ساختماني اين پروژه در اسفند ماه ۱۳۸۴‬با حضور رحمانف رئيس جمهوري تاجيكستان، وزراي نيرو و انرژي ايران، تاجيكستان و افغانستان و ديگر مقامهاي عالی رتبه تاجيك و حدود ۲۰۰۰‬نفر از اهالي منطقه طي مراسمي آغاز شد. اجراي اين پروژه از اهميت شاياني براي دو كشور برخوردار است به نحوي كه اين كشور خواهد توانست علاوه بر تامين برق خود، هر ساله ميزان زيادي برق به كشورهاي ديگر صادر نمايد.به همين دليل و بر اساس پيشنهاد طرف ايراني و همزمان با سفر وزير نيرو ايران برنامه سفر وزير انرژي افغانستان به تاجيكستان نيز برنامه ريزي شد و يك يادداشت تفاهم سه جانبه بمنظور انتقال برق از مسير افغانستان به ايران تنظيم و به امضاء وزراء نيرو سه كشور رسيد. پروژه‌هاي ديگر ايراني در تاجيكستان عبارتند از: تكميل ساخت سه واحد آموزشي در تاجيكستان به ارزش ۳‬ميليون دلار توسط شركت مشهد سازه، بازسازي هتل تاجيكستان توسط شركت ايراني "تجارت توسعه آسيا" به ارزش حدود ‪ ۱۹‬ميليون دلار كه از سال ۸۲‬در حال اجرا است؛ راه‌اندازي يك واحد مرغداري صنعتي توسط يك ايراني در شهر خجند تاجيكستان كه بزرگترين واحد توليد مرغ است، احداث واحد توليد آب معدني در ناحيه شهر طوس موسوم به چهل و چهار چشمه توسط يك ايراني، با سرمايه حدود يك ميليون دلار كه بزودي بهره برداري از آن آغاز مي‌شود. شركت‌هاي ايراني همچنين در زمينه مخابرات درتاجيكستان نيز فعاليت داشته اند. از جمله شركت "پارس تل" چند مركز تلفن را در شهرهاي مختلف تاجيكستان راه اندازي كرده است. براساس موافقت شهرداري دوشنبه، شركت ساختماني " محك " ايران نيز از دوم سپتامبر سال جاري اجازه طراحي و ساخت سه مجمتع مسكوني ۱۶‬طبقه را در شهر دوشنبه كسب كرده است. اين واحدهاي ساختماني در زميني به وسعت يك هكتار در خيابان سعدي دوشنبه احداث مي‌شود. « محك » پس از تاييد اسناد طراحي و كسب اجازه از سوي اداره كل شهرسازي و معماري، تصميم دارد اقدام به ساخت واحدهاي فوق كند و اين كاررا طي مدت ۲۴‬الي ۲۷‬ماه به پايان برساند.‪مراكز فرهنگي تاجيكستان:تعداد كتابخانه‌هاي عمومي تاجيكستان يك هزار و ۳۷۸ واحد است. بزرگترين كتابخانه تاجيكستان كه به كتابخانه ملي فرودسي معروف است حدود ۳ ميليون جلد كتاب دارد و بخش زيادي از نسخ خطي در اين كتابخانه نگهداري مي‌شود. در تاجيکستان ۳ موزه و ۱۸ تئاتر حرفه‌اي فعال ۲۳ سينما كه سه سينما در پايتخت است دو مدرسه موسيقي بنامهاي «ملكه صابر آوا» و «زياد اله شهيدي»، دو دانشگاه هنري بنامهاي «دانشگاه هنر شهيدي» و «تورسون زاده»، چهار كالج نقاشي در دوشنبه و يك كالج نقاشي در ناحيه رودكي وجود دارد.