۱۳۸۷ مرداد ۱۰, پنجشنبه

سيزده بدر، روز خنده
شايد قدمت سيزده بدر به اندازه قدمت جشن نوروز باشد، اما منابع تاريخی در اين باره اطلاع دقيقى نمى دهند. آن چه روشن است، پيوند مستقيم آن با جشن نوروز يا اعتدال بهاری است که در بابل باستان نيز دوازده روز به درازا می کشيد.
در فرهنگ ايرانی مردم سيزدهمين روز سال را در بيرون از خانه هايشان سپری می کنند تا بدين گونه از گجستگی يا نحوست شماره ١٣ فرار کنند. اين جشن اکنون در ايران و بخش هايی از افغانستان با همين نام سيزده بدر مشهور است.
مردم هرات در غرب افغانستان سیزدهمین روز اول سال را روزی می دانند که در آن سرنوشت روزهای آینده سال رقم می خورد. دختران آن را روز گشایش بخت خود می دانند.
آنها در چنین روزی به تفرجگاه هایی در کنار هریرود، دشت شیدایی و یا منطقه کرخ می روند و فرشی بر روی سبزه زار ها می گسترانند و تا پایان روز به شادمانی می پردازند.
باور بر این است که اگر در سیزده بدر کسی در خانه بماند و بدر نرود، کارش در همه روزهای سال فروبسته خواهد بود و گشایشی پدید نخواهد آمد.
در قدیم زنان با خود دایره می بردند و سرودهای ویژه این روز را با دایره می خواندند امروزه دایره زدن در تفرجگاه های سیزده بدر خیلی رایج نیست اما هنوز عده ای به این رسم پایبند مانده اند.
در روزگار طالبان که برگزاری این جشن ممنوع بود، مردم به باغ هایی می رفتند که با دیوارهایی محصور شده بودند تا طالبان متوجه حضور مردم در باغ نشوند.
روستائیان هرات نوعی کیک یا نان سنتی در این روز می پزند که اسم آن قلفی است با فتح قاف و کسر لام. آن را در دیگ یا قلف می گذارند ودر تنور زیر آتش می کنند. اما شهرنشینان یک بار دیگر هفت میوه آماده می کنند.
مردان به پهلوانی و کودکان هم به اسبک سواری و چرخ فلک سواری می پردازند.
شهر هرات در این روز به حال نیمه تعطیل در می آید، هر چند این روز تعطیل رسمی نیست اما حکومت های مختلف پیوسته به این نکته توجه داشته اند که اهالی این شهر در سیزدهمین روز حمل (فروردین) به بیرون از شهر می روند و تا حدود زیادی تلاش کرده اند به این سنت قدیمی احترام بگذارند.
اما در تاجيکستان که جشن های نوروزی آن در دوره شوروی به چهار تا پنج روز خلاصه شده، سيزدهم فروردين (اول آوريل) "روز خنده" است که ظاهرا با سيزده بدر ريشه ای واحد دارد، اما از راه اروپا به آسيای ميانه راه يافته است.
روز خنده همان "روز احمق"هاى مرسوم در غرب است. در اين روز دوستان و نزديکان سر به سر هم می گذارند و شوخی می کنند و به همديگر دورغ های باور کردنی می گويند که شبيه "دروغ سيزده" در ايران است.
يکی از دروغ های اول آوريل که در پی فروپاشی شوروی در مطبوعات تاجيکستان مکررا منتشر شده، برگزاری کنسرت گوگوش، آوازخوان موسيقی پاپ ايرانی در شهر دوشنبه بود که از بس تکرار شد ديگر لطفش را از دست داد و دروغ های تازه اختراع شد.
تاجيکستان "روز خنده" را از طريق روسيه از اروپا به وام گرفته است. تاريخ آن در اروپا هم مبهم است. اما همه نوشته های تاريخی به پيوند آن با سال نو پيشين اروپا طبق سالشماری ژوليوسی اشاره می کنند که در همان روز نوروز (٢١ مارس) بوده است.
جشن سال نو اروپايی ها هم تا روز اول آوريل (سيزدهم فروردين) ادامه داشت. در پی پذيرش سالشماری گرگوری و انتقال سال نو به اول ژانويه در اواخر سده ١٦ ميلادی، برای ساليان متمادی افراد زيادی بی خبر از تغيير تقويم، روز اول آوريل را به عنوان پايان جشن های سال نو تجليل می کردند.
آنانی که از تغيير تقويم آگاه بودند و از آن حمايت می کردند، افراد ناآگاه را به سخره می کشيدند و برايشان هدايای توخالی می فرستادند يا آنها را به جشن هايی دعوت می کردند که برپا نبود.
در تاجيکستان همه از پيوند اول آوريل با سيزده بدر آگاه نيستند و آن را يادگاری از دوران شوروی می دانند.
عبدالفتاح شفيع يف، همکار ما در شهر دوشنبه تاجيکستان، در باره روز خنده در تاجيکستان می گويد: "روز اول آوريل به دست مردم تاجيکستان بهانه ای می دهد تا به حال خود و نابسامانی های اقتصادی کشور خود بخندند. و اگر کسی گول حرف های دروغشان را خورد، با خنده می گويند: "اول آوريل به کسی باور نکن."
پیراهن های موج دار
استفاده از لباس های اروپایی در بین مردم تاجیک پس از سلطه روس ها بر آسیای میانه از اواخر قرن نوزدهم رایج شد و نام های بسیاری برای پوشاک های نو وارد زبان نوشتاری و گفتاری مردم گردید؛ واژه هایی مثل کاستیوم (کت) بریوک (شلوار) پلتا (پالتو) و پلش (بارانی).
تاجیکان توانستند سنن و رسوم ملی خود را علی رغم بیش از ۷۰ سال سلطه شوروی حفظ کنند. آنها موفق به حفظ هویت خود در پوشاک هایشان نیز شدند.
از کاوش های باستان شناختی نقش های روی دیوارها و تصویرهایی که در روی سنگ ها حکاکی شده است، برمی آید که گذشتگان ما از انواع لباس و کلاه و کفش و اشیای زینتی استفاده می کرده اند.
اما باز هم بر اساس داده های باستان شناختی، لباس تاجیکان در شمال و در جنوب تاجیکستان کنونی در گذشته هم به مثل امروز با هم تفاوت داشته است.
تا زمان پیروزی ارتش سرخ در بخارا لباس زنان در شمال تاجیکستان عمدتا عبارت از کرته (پیراهن)، ازار (پاجامه)، پای افزار، سربند، آرایش سر و گردن و فرنجی (روبند) بوده است.
در گذشته در جنوب تاجیکستان زنان پیراهن های خود را هم برای جشن و مراسم و هم برای استفاده در محیط خانواده گلدوزی می کردند و گریبان و دامن آنها را با نقش و نگار آرا می داده اند. حالا هم در استان ختلان، در جنوب تاجیکستان، در میان زنان و دختران پیراهن چکن یا گلدوزی خیلی مرسوم است.
گروه های رقصی تاجیکستان به هنگام سفرهای هنری به خارج از این کشور رقص هایی را با این نوع پیراهن به برنامه های خود شامل می کنند. خود من چند بار در برنامه های کنسرتی در داخل و خارج تاجیکستان شاهد استقبال گرم خارجیان از این گونه رقص ها با لباس های ملی زنان و دختران مناطق جنوب کشور بودم.
وقتی بهار امسال در پاریس مهمان یک خانواده فرانسوی شدم و خانم صاحب خانه در تن پیراهن چکن تاجیکی داشت، برایم تعجب آور نبود. این خانم فرانسوی گفت که پسرش این پیراهن زیبا را برای او از تاجیکستان آورده است و او گاهی در مهمانی ها آن را می پوشد.
ویژگی لباس زنان به نوع پارچه اطلس و ابریشم آن هم می تواند مربوط باشد. در گذشته اطلس خجند، سمرقند، کان بادام، اندیجان و شهرهای دیگر آسیای میانه خیلی مشهور بوده است.
اطلسی که کیفیت عالی دارد و خوش رنگ است، "خان اطلس" نام دارد. در گذشته آن را در دستگاه های مخصوص نساجی می بافتند. در زمان قبل از استقلال تاجیکستان در این کشور چند نوع پارچه اطلس تولید می شد. "بهار تاجیکستان"، "جوانی"، "تحفه"، "محبت" و "دلارام" از جمله اسامی نوع های خوب اطلس است.
هرچند حالا میزان تولید و تنوع این پارچه تاجیکی به گونه زمان شوروی نیست، اما همچنان اطلس تاجیکی در داخل و خارج تاجیکستان مشتریان زیاد دارد.
هر خارجی که به این کشور می آید، تلاش می کند قبل از بازگشت، اطلس، کرته چکن و یا پارچه های گلدوزی شده را برای آرایش خانه خریداری کند. حالا در خیلی از فروشگاه های غرب علامت ها و نشانه های این پارچه تاجیکی را می توان مشاهده کرد.
در مقایسه با لباس های زنان، لباس های مردان در تاجیکستان با صد سال پیش اصلا قابل قیاس نیست. حالا بیشتر مردان و جوانان تاجیک به شیوه اروپایی لباس می پوشند.
اما همزمان پوشش یکته (روپوش بی آستر) و جامه (روپوش آستردار) و طاقی (کلاه) نیز همچنان در میان مردان و جوانان تاجیک رایج است.
افراد مختلف، جدا از مقام و جایگاه اجتماعی خود در جامعه، به هنگام برگزارکردن جشن و ماتم و دیگر رسم و آیین های ملی خود عمدتا با لباس ملی، یعنی جامه و طاقی حاضر می شوند.
جامه مثل خلعت است، منتهی در داخل آن پنبه می گذارند و عمدتا لباس گرم برای زمستان محسوب می شود. "بی قسب"، "مشک ظفر" از جمله انواع جامه های تاجیکی است.
در مراسم و جشن های مختلف تاجیکان، پوشش به عنوان یک افتخار ملی جایگاه ویژه دارد، و حتی دولت تاجیکستان به رهبران کشورهای خارجی در پایان دیدارهای رسمی خود از تاجیکستان لباس ملی تاجیکی هدیه می دهد.
آواز زنان، پرواز موسیقی
تاجیکستان شوروی پشت پرده آهنین انواع و اقسام موسیقی را داشت که غالبا تنها ویژه چشم و گوش اتباع شوروی بود. گاه گروه های هنری به خارج سفر می کردند، اما "خارجه" برای هنرمندان تاجیک در چند کشور سوسیالیستی یا دوست شوروی خلاصه می شد.
از این جاست که مردم افغانستان بیشتر از مردم ایران از موسیقی شوروی تاجیک آگاه اند و نام های آوازخوانان و گروه های رقص تاجیکی آن دوران را هنوز به یاد دارند.
با برافتادن پرده اوضاع تغییر کرد. پس از فرو نشستن آتش جنگ داخلی، تاجیکستان امکان و فرصت آن را یافت که دوباره به موسیقی خود بپردازد. آوازخوانان موسیقی سنتی و مدرن تاجیکستان، از جوره بیک مراد گرفته تا عمر ضیایف و بهادر نعمتف، به حاشیه رفتند و ستاره های تازه ای در آسمان هنر تاجیکستان درخشیدن گرفتند.
حضور فراگیر زنان در موسیقی تاجیکستان آن را در میان کشورهای پارسی گو ممتاز کرد و شکوفایی موسیقی تاجیک توجه برخی از ایرانیان را برای نخستین بار به موسیقی همزبانانشان در آسیای میانه جلب کرد.
بهزاد بلور از برنامه زیگ زاگ بی بی سی، از معدود ایرانیانی است که تنها به شنیدن آن نوع موسیقی اکتفا نکردند، بلکه فرسنگ ها را پیمودند، تا از نزدیک با هنرمندان جدید تاجیکستان آشنا شوند و پای صحبتشان بنشینند، از گذشته شان بشنوند و از آینده شان بپرسند.
موسیقی تاجیکی لس آنجلسی می شود؟
بهزاد، از بس به موسیقی تاجیکی علاقه پیدا کرد، در صدد آن برآمد که به نحوی آن را به گوش مخاطبان ایرانی بیشتر برساند. او می گوید:
"یادم می آید، در لس آنجلس به هر دری زدم که شرکت های ایرانی آلبوم های تاجیکی را پخش کنند، اما هیچکس صدای این خواننده ها را نشنیده بود و به چشم خریداری به ترانه ها نگاه نکرد."
"حتا فروش ترانه های تاجیکی روی آی تیونز i-tunes ناموفق بود و آنجا بود که متوجه شدم، تاجیک ها هم مثل ایرانی ها نمى خواهند در ازاى موسیقی مورد علاقه شان پول بدهند و نسخه هایی با کیفیت پایین را ترجیح میدهند."
سرانجام، سال گذشته بود که شرکت پخش ترانه پارس ویدیو برای نخستین بار پخش آلبوم های یک آوازخوان موسیقی پاپ تاجیک (صدر الدین نجم الدین) را آغاز کرد. بهزاد می گوید، از شنیدن این مژده بسیار خرسند شده بود:
"چند هفته بعد اولین نماهنگ (کلیپ) صدر الدین از شبکه پی ام سی pmc پخش شد. با تشنگی نگاهش کردم و با ویدیوهای ساخت تاجیکستانش مقایسه کردم . یک کم دلخور شدم؛ چرا که تفاوتی با ویدیوهای ایرانی لس آنجلس نداشت و برخلاف نسخه تاجیکی همان ویدیو، صدرالدین بدون گروه رقص دختران تاجیک، تنها به نظر می رسید."
"بدتر از آن، تغییر چند بیت شعر آهنگ به سبک ایرانی و لهجه ایرانی صدرالدین در آهنگ بود. بدون شک ورود ترانه های تاجیک به جامعه ایرانی، اگر از راه لس آنجلس انجام بگیرد، با سلیقه و صلاحدید جو آن شهر، به موسیقی لس آنجلسی تاجیکی تبدیل خواهد شد."
اخلاقیات آوازخوانان تاجیک
بهزاد بلور به تاجیکستان و ازبکستان سفر کرد و تقریبا همه ستاره های موسیقی پاپ تاجیکستان را از نزدیک دید و از اخلاقیات استثنایی آنها در عجب ماند.
شگفت زده بود که این هنرمندان تا چه اندازه فروتن هستند و استقامت عجیبی در اجرای زنده دارند. برای نمونه، او شاهد اجرای صدرالدین در یک جشن عروسی بود و دید که چگونه این آوازخوان پرآوازه برای چهار ساعت ممتد، زیر برف و سرمای زمستان محفل را گرم کرد.
بهزاد از یک حقیقت دیگر مربوط به هنرمندان تاجیک هم آگاه شد: "جالب است بدانید که کمتر خواننده تاجیک هست که از راه برگزاری کنسرت در سالن های معروف، پول قابل توجهی دریافت کند و درآمد این خواننده ها عمدتا از جشن ها و عروسی ها تامین می شود و آلبوم هاشان با مبلغ کمی به شرکت های موسیقی فروخته می شود و در اصل، حکم تبلیغ و آگهی آن خواننده را دارد!"
با وجود این، بهزاد بلور معتقد است که موسیقی تاجیکی دوران طلائی خود را سپری می کند و دوره های تقلید و تاثیرپذیری از ترانه های ایرانی و روسی و حتا هندی را پشت سر گذاشته است.
نقاط ضعف و قوت موسیقی تاجیک
این همه را به حساب نقاط قوت موسیقی معاصر تاجیک می گذاریم و از بهزاد بلور می خواهیم که نقاط ضعف آن را برشمرد:
" نقطه ضعف موسیقی روز تاجیک، ترانه های ضعیفش است. هنوز بین خواننده ها جا نیفتاده که کار ترانه سرایی را به شاعر بسپارند! بیشتر ترانه ها ساخته خواننده یا آهنگساز است."
"جملات فارسی تاجیکی، به سبک قرن هفتم هجری، ولی با ادبیات بعد از سلطه روسیه بیشتر ترانه های روز را بی معنا کرده است. د رحالی که شاعران جوان و گمنام بسیاری در گوشه دفترچه های مدرسه و دانشگاه شعرهای امروزی شان را خط خطی می کنند."
بهزاد بلور دوباره به ذکر نقاط قوت موسیقی مدرن تاجیکی بر می گردد:
"بر خلاف ایران، تاجیک ها تعداد زیادی خواننده زن دارند که به راحتی می توانند بین ایرانی ها محبوبیت پیدا کنند. به ویژه که در موسیقی ایرانی جای ترانه های افغانستانى خالی و خالی ترشده و زمینه برای محبوبیت ترانه های فارسی از آن سوی مرزها بسیار مناسب است."
"کمتر ایرانی ای را دیدم که بعد از شنیدن ترانه های شبنم و دیدن ویدیویش طرفدار او نشده باشد یا بارها و بارها ترانه های منیژه را در برنامه ترانه های درخواستی تقاضا نکند."
منیژه دولت همان آوازخوان تاجیکی است که سال ۲۰۰۶ میلادی به افغانستان رفت و نخستین زنی شد که پس از سال ها سکوت مطلق زنان در این کشور روی صحنه رفت، آواز خواند و رقصید. این شجاعت منیژه را خبرگزاری های مستقر در افغانستان گزارش کردند.
اما به نظر بهزاد بلور، تکلیف آوازخوانان مرد برای مطرح شدن در جهان فراخ تر پارسی زبان به مراتب سخت تر است:
"توقع ایرانی ها در برابر خواننده های مرد تاجیک بسیار بالاست و فعلا این که خواننده ای (به جز صدرالدین) بتواند قد علم کند، بعید به نظر می آید."
بهزاد بلور در پایان ارزیابی اش از موسیقی مدرن تاجیکی می گوید:
"موسیقی تاجیکی در این دو سال گذشته راه های جدیدی را برای محبوبیت در بین ایرانیان پیدا کرده و با وجود شرکت های تولید موسیقی ای مثل "سروش" که سعی دارند استانداردهای جهانی را در صنعت موسیقی تاجیک به اجرا بگذارند ( پخش آلبوم با کیفیت بالا؛ ساختن ویدیوهای پرخرج و برگزارى کنسرت) شکی نيست که صدای ترانه های تاجیک، لابلای ترانه های ایرانی، شنیده خواهد شد و حتا ملودی ها و ریتم های متفاوت تاجیک، هنرمندان ایرانی را به فکر ساختن ترانه های جدیدی مى اندازد."


سفره مشکل گشا
شير برنج ، غذايى است سنتى در بسيارى از كشور هاى منطقه، كه از شير و برنج درست مى شود و به شكل هاى گوناگون سر سفره چيده مى شود. آرايش آن متفاوت است و در برخى از كشورها آن را با شكر، شيره انگور و زعفران و دارچين مى آميزند و رنگ آميزى مى كنند.
در تاجيكستان روى شيربرنج روغن كره مى گذارند. اين غذاى زود هضم را به سالمندان، بچه ها و بيماران نيز مى دهند. شير برنج داراى سفيده ( پروتئين ) هاى زياد است كه گفته مى شود ماهيچه هاى بدن را قوى مى كند، وبراى مغز سر و اعضاى گوارشى انسان سودمند است.
در مناطق رشت و ختلان تاجيكستان به اين غذا احترام خاصى مى گذارند زيرا آن را مقدس و غذاى پيغمبر مى دانند.
در اكثر مناطق تاجيكستان وقتى كه عروس را به خانه داماد مى آورند، تعدادى از نزديكان عروس، مثل خواهر، خاله، عمه و زن دايى، مادربزرگ و زن برادر او را همراهى مى كنند. براى اين نزديکان و بستگان عروس در خانه داماد هفت نوع غذا مى پزند و اولين غذايى كه براى عروس و خويشاوندانش مى آورند، شير برنج است.
يادم هست، وقتى كه ٧-۸ سال داشتم، همراه مادرم به عروسى يكى از خويشاوندانمان رفتيم. وقتى كه بشقاب شير برنج را آوردند، همه بزرگسالان از جا بلند شدند. من هم بدون هيچ اطلاعى همراه ديگران از جا بلند شدم. فكر كردم شايد براى احترام مادر داماد كه بشقاب شير برنج را آورده بود، از جا بر خاستند اما تعجب كردم كه چرا اين بار بلند شدند، چون قبلا چند دفعه براى خوش آمديد گفتن و پذيرايى وارد اتاق شده بود.
وقتى كه مادر داماد دو باره وارد اتاق شد، من از جايم بلند شدم، اما ديدم هيچ كس بجز من از جايش بلند نشده بود و مادرم هم با تعجب به من نگاه مى كند.
من به جايم نشستم و از مادرم پرسيدم كه چرا دفعه قبلى براى احترام مادر داماد از جا بلند شدند و اين دفعه كسى از جا تكان نخورد. مادرم تبسمى كرد و گفت كه اهل مجلس نه به خاطر وارد شدن مادر داماد، بلكه به خاطر احترام به شير برنج از جا بلند شدند.
از آن روز به بعد بارها در جنوب كشور شاهد آن شدم که در عروسى ها و جشن ها هر وقت شير برنج مى آورند، همه از جا بلند مى شوند.
امروزها در مراسم مذهبى از قبيل بى بى سه شنبگى و مشكل گشا هميشه شيربرنج درست مى كنند. اين مراسم خاص زنان است كه زنان دور سفره مى نشينند و ملا باجى (كه زن است و او را بى بى يا بى بى آتون مى گويند) دعا مى خواند.
بى بى سه شنبه گى را در روزهاى سه شنبه و مشكل گشا را معمولا در روزهاى چهارشنبه برگزار مى كنند. هر زنى كه در اين مراسم شركت مى كند براى طلب حاجت و گشايش كار و مشكلاتش مى آيد.
در برخى از مناطق تاجيكستان در نوروز در سفره به جاى هفت سين، هفت شين دارند و تلاش مى كنند با چيدن شهد و شير و شراب و شكر و شمع و شمشاد و شفتالو روى سفره هاى نوروزى شان سنت هفت شين را زنده كنند. برخى در سفره هفت شين، شير برنج هم مى گذارند و هر نفرى كه سر سفره نشست، حتما بايد شير برنج را بچشد.


عينى و نيما
اين روزها تاجيكستان صد و سى امين سالگرد تولد صدرالدين عينى را جشن مى گيرد. عينى چه در شعر و چه در داستان نويسى معاصر تاجيک پايه گذار شناخته مى شود. اقدام هاى ادبى او در آغاز سده ٢٠ ميلادى خط سير آينده ادبيات تاجیک را طراحى و تعيين كرد. در همه بخش هاى ادبيات معاصر تاجيک آثارى از عينى را مى توان مشاهده كرد.
صدرالدين عينى سال ١٨٧٨ در روستاى ساكتره در حوالى شهر بخارا به دنيا آمد. او نخست در مكتب كهنه روستاى خود تحصيل كرد كه بعدا موضوع داستان مكتب كهنه عينى شد.
سپس به بخارا رفت و در مدارس سطوح بالاتر تحصيلش را ادامه داد. عينى در آغاز بيشتر شعر مى نوشت و از تازه پردازان شعر پارسى محسوب مى شود. اما رفته رفته او بيشتر به داستان نويسى رو آورد و نخستين داستان هاى كوتاه و بلند معاصر فارسى در آسياى ميانه را نوشت.
آدينه، جلادان بخارا، مرگ سودخور، يتيم، داخونده و غلامان از داستان هاى معروف عينى اند. نمونه ادبيات تاجيک عينى كه تذكره آثارى از شعراى كلاسیک پارسى بود، در تعيين هويت تاجيكان در اتحاد شوروى نقش مهمى داشت. 'يادداشت ها' كتاب خاطرات صدرالدين عينى، از آخرين آفريده هاى او بود كه سال ١٣٦٢ خورشيدى با كوشش سعيدى سيرجانى به خط پارسى در ايران منتشر شد.
آغاز قالب شكنى ها
در ادبيات شناسى تاجيک، ابتداى نوآورى در وزن عروض با شعر "مارش حريت" (سرود آزادى) استاد صدرالدين عينى تعيين شده است. در حقيقت، در نظم تاجيک اين اثر اولين نمونه كامل و موفق شعرى است كه با سنت هاى قديمى و قانونى عروض مطابق نيست، اما در عين حال امكانات بزرگ و نامحدود عروض را برملا مى كند.
سوالى به ميان مى آيد كه آيا پيش از اين اثر كامل و استادانه در هيچ مورد ديگر كوشش استاد عينى براى بيرون رفتن از قالب هاى سنتى عروض مشاهده شده است؟ در پاسخ به اين پرسش بايد گفت كه در كليات استاد عينى شعرى با تاريخ ١٩٠٧ ميلادى وجود دارد كه از نظر ساختار به آنچه ديرتر "شعر نو" ناميده شد، شباهت دارد:
سبحان الله!امروز به ما حادثه صعب رسيداز گردش چرخ فلک دولابىپرسند ز سالآه بى پايان كشبرگو بد حال...
همچنين در همين جلد (هشتم) كليات استاد عينى با ذكر تاريخ "١٩ مه سال ١٩٢٨" يک پاره شعر موجود است كه در قالب قطعه سروده شده، ولى با افزوده شدن يك عبارت جداگانه در آغاز آن با قطعه معمولى تفاوت دارد:
اى وطن!غير از خرابى تو دگر نيست كارشانآنها كه ادعاى ولاى تو مى كنندگر خدمتى كنند به نام تو فى المثلاز بهر نام خود، نه براى تو مى كنندآنان كه از حريم تو مهجور مانده اندچون عينى غريب دعاى تو مى كنند
اگرچه در اين شعر عامل تفاوت به سنت در يک عبارت خلاصه مى شود، ولى اين فرق ناچيز نيست. با وجود اين عبارت شدت فوق العاده احساس و ژرفاى درد و حسرت وطن پرست بزرگ به صراحت محسوس مى گردد.
اين عبارت مثل آه سوزناک بى اختيارى است پيش از بيان درد و حسرت كه خيلى طبيعى و واقعى است. به همين اعتبار مى توان گفت كه شدت وضع روحى، صميميت بزرگ، واقع بينى و دقت احساسات شاعر را ناخودآگاه سر اقدامى آورده است كه خيلى ديرتر به سنت هاى شعرى پيوست و از جهت نظرى به شناسايى رسيد.
مارش حريت و افسانه
چنان كه ذكر شد، نخستين نمونه باموفقيت شعر نو "مارش حريت" استاد صدرالدين عينى بود كه آن هم در زمينه وزن عروض با آميزش دادن اركان بحر رمل با بحر متدارک نوشته شده است.
در نتيجه اين آميزش وزنى ايجاد شده است كه در نظم بيش از هزارساله فارس و تاجيک سابقه و نام و نشان نداشته است. به گفته خود استاد عينى، وزن اين شعر زير تاثير آهنگ مارسيز، سرود انقلابيون فرانسه، به وجود آمد و هدف از آن تامين آهنگ انقلابى بوده است.
پژوهشگر ايرانى على اصغر باوندى شهريارى در رساله دكتراى خود تحت عنوان "سير تحول شعر در تاجيكستان" (سال ٢٠٠٢) به اعتبار قطعه هاى فوق الذكر استاد عينى را نخستين سراينده شعر نو در ادبيات فارسى عنوان كرده است.
اما محقق ديگر ايرانى، شاعرمعروف شمس لنگرودى، در پژوهش جامع خود تحت عنوان "تاريخ تحليلى شعر نو" ابو القاسم لاهوتى را نخستين كسى مى داند كه در سال ١٩٠٠ شعر نو سروده است.
موضوع سهم استاد عينى در تحول عروض و شعر نو تاجيک بى شک قابل تحقيقاتى جداگانه و مفصل است، ولى در اين جا نمى توان از يك نكته جالب و مهم صرف نظر كرد.
منظور اين است كه منظومه "افسانه" نيما يوشيج كه در ايران او را "پدر شعر نو" ناميده و زمان سروده شدن آن را "مبدا تاريخ شعر نو در ايران" قرار داده اند، در همان وزن بى سابقه "مارش حريت" است كه پنج سال پيش از آن يعنى در سال ١٣٠١ هجرى خورشيدى (١٩٢٣ ميلادى) توسط استاد عينىسروده شده بود.
مى سزد كه براى اثبات گفته هاى فوق دو پاره از اين شعر ها مقايسه شود.
از مارش حريت:اى ستمديدگان، اى اسيران!وقت آزادى ما رسيدمژدگانى دهيد، اى فقيران!در جهان صبح شادى دميد...
هر ستمگار دون خرم و شادسالها جام عشرت چشيددر شب تيره جور و بيدادهر ستمديده محنت كشيد...
(فاعلن / فاعلن/ فاعلاتن فاعلن / فاعلن/ فاعلنفاعلن / فاعلن / فاعلاتن فاعلن / فاعلن / فاعلن)
از افسانه:در شب تيره ديوانه اى كودل به رنگى گريزان سپردهدر دره ى سرد و خلوت نشستههمچو ساقه گياهى فسرده مى كند داستانى غم آور.
(فاعلن / فاعلن / فاعلاتن فاعلن / فاعلن / فاعلاتنفاعلن / فاعلن / فاعلاتن فاعلن / فاعلن / فاعلاتنفاعلن / فاعلن / فاعلاتن)
آن گونه كه مى بينيم، از نگاه فنى نوآورى استاد عينى در وزن "مارش حريت" نسبت به نوآورى نيما يوشيج برجسته تر است؛ به اين دليل كه اگر نيما يوشيج با وجود استفاده از وزن نو، برابرى شمارهجا هاى اركان عروض را در ابيات شعرش رعايت كرده است و به اين وسيله انطباق شعر خود با يكى از ويژگى هاى سنتى عروض را كه همين برابرى هجاهاى اركان مى باشد، حفظ كرده است؛ استاد عينى در اين مورد نيز دست به نوآورى زده و در اركان اخير مصراع هاى دوم و چهارم هر بند نسبت به مصراع قبلى يك هجاى دراز را حذف كرده است. از سوى ديگر مى توان حدس زد كه نيما يوشيج از شعر مارش حريت آگاه بوده است.
معلوم است كه مطبوعات انقلابى بخارا به حروف فارسى منتشر مى شد و به ايران نيز مى رسيد. به خصوص وجود عبارت مشترک "در شب تيره" در صدر يكى از بيت هاى مارش حريت و در آغاز منظومه افسانه اين احتمال را تقويت مى كند.
ولى صرف نظر از اين تشابه ها تفاوت اصولى در آن خلاصه مى شود كه منظور استاد عينى پيش از هر چيز ديگر تامين آهنگ انقلابى و انجام خدمت به انقلاب اجتماعى بود، در حالى كه نيما يوشيج "افسانه" را با هدفى مشخص و به طور برنامه ريزى شده نوشت تا انقلابى ادبى بياورد.
نيما يوشيج زندگى آينده خود را وقف اين كار كرد و به جايى رسيد كه سرانجام در ايران اصطلاح "شعر نيمايى" جايگزين "شعر نو" شد.
سرخپوشان بام جهان
با این که استان بدخشان تاجیکستان بزرگ ترین منطقه این کشور است و چهل و پنج درصد مساحت آن را تشکیل می دهد، تعداد جمعیت آن کمتر از دیگر استان هاست. دلیل آن هم موجودیت کوه های بلند و فراخ نامسکون در این منطقه است. همین کوه ها باعث شده اند که بیش از۲۰۰هزار تن مردم ساکن این استان به هفت زبان گوناگون صحبت کنند که همگی از خانواده زبان های ایرانی شرقی هستند. نما و ساخت خانه های آنها نیز متفاوت است: هر اتاق پنج ستون دارد و در وسط سقف آن روزنه ای هست که به زبان های پامیری (بدخشی) به آن "روز" می گویند.
کوهسار بلند بدخشان نه تنها زبان های باستانی مردم منطقه را حفظ کرده، بلکه آیین ها و رسوم آنها را نیز از دستبرد روزگار ایمن نگه داشته است. مراسمی که پیشینه ای هزاران ساله دارد و با آیین های پارسی گویان تاجیکستان تا اندازه ای متفاوت است.
موسیقی در فرهنگ مردم بدخشی جایگاه ویژه ای دارد و در هر منزل بدخشی حتما دف و رباب را می توان یافت. همه نواختن این سازها را از کودکی می آموزند، وگرنه در میان هم ـ روستائیان خود به بی هنری مشهور خواهند شد.
موسیقی نه تنها در بزم های شادمانی، بلکه در مراسم سوگ هم طنین می اندازد. "چراغ روشن" نام مراسمی است که در پی مرگ یک عضو خانواده انجام می شود. در این آیین دوستان و پیوندان متوفی دورهم می نشینند و "مدا" می خوانند. "مدا" مدحیه و مرثیه های ویژه است که غالبا از اشعار جلال الدین بلخی، حافظ و سعدی شیرازی برگزیده می شود و یک نفر در طول مراسم مرثیه ها را به زبان محلی توضیح می دهد. در روز سوم درگذشت عضو خانواده چراغ خانه را از ساعت هشت شامگاه تا چهار بامداد روشن نگه می دارند و پشت سر هم "مدا" می خوانند. این سنت برای دلداری بازماندگان متوفی انجام می شود.
مراسم عروسی بدخشی ها نیز کاملا از عروسی های دیگر منطقه های تاجیکستان متفاوت است؛ از موسیقی آن گرفته تا رقص و پایکوبی و آیین های مختلف سلام گفتن عروس به خوشدامن (مادر شوهر) و آوردن شیر و روغن برای عروس و داماد و پوشش آنها. لباس عروس بدخشی به هنگام ورود به خانه داماد سرخ است که به باور مردم منطقه، رنگ آفتاب و زندگی است. یعنی به جز از چادر سپید عروس، دیگر همه اجزاء پوشش او، پیراهن و روسری و کفش و زر و زیور عروس، قرمزی است.
مردم محلی به جشن عروسی که غالبا در فصل های پاییز و زمستان برگزار می شود، "سور" می گویند. "دف بزم" یکی از آیین های عمده عروسی در بدخشان است. زنان و مردان دف های بزرگ بدخشی را با بالا و پایین می آرند و می زنند که این نحوه دف زنی هم ویژه همین منطقه است. صدای دف در طول مدت بدرقه داماد به خانه عروس و همین طور پیشواز او و گسیل عروس به خانه داماد با آواز مردان و زنان آوازخوان می پیچد

چون بجنباند كسى گهواره را

در تعریف گهواره در فرهنگ ها آمده است که "مهد و بستری مر کودکان را که چون کودک را در آن گذارند، به آسانی بتوان وی را حرکت داد و جنبانيد" و یا "خوابگاه کودکان شيرخواره باشد که از چوب و فلز سازند." و "فرهنگ بزرگ سخن" که اخیرا تالیف شده می گوید "وسيله ای مانند تختی که معمولا به قلاب هايی آويزان است و می توان آن را به چپ و راست تکان داد و برای خواباندن کودک به کار برد."
به هر حال، گاهواره در زندگی اجتماعی مردم تاجيک جايگاهی ويژه دارد. در تاجيکستان معمولا کودکان زير سه سال را در گهواره می بندند. گهواره را از چوب بيد، چارمغز (گردو) و زردآلو تهيه می کنند. ميزان تقاضا براى گهواره در تاجيکستان همواره بالا بوده، زيرا ميزان زاد و ولد در جامعه سنتی اين کشور بالاست.
در گذشته در هر خاندان تاجيک بابا و بيبی (پدربزرگ و مادربزرگ) از طرف مادری برای نوزاد گهواره و لوازم آن را می خريدند. اين آيين همچنان در مناطق روستايی تاجيکستان رايج است.
اکنون در شهرها بسياری گهواره های سنتی را کنار گذاشته اند و کودکانشان را در کالسکه ها و تخت خواب های متحرک مدرن می خوابانند. به اعتقاد اين افراد، گهواره چوبين چندان بهداشتی نيست. از سوی ديگر، آنها معتقدند که بستن دست و پای کودک برای ساعات طولانی در گهواره روحيه انقياد و اطاعت را در کودک می پرورد.
با وجود اين، در کليه بازارهای عمده تاجيکستان هنوز گوشه و دکه های ويژه وجود دارند که گهواره های چوبين و لوازم آن را می فروشند. گهواره سازان هم از کمبود مشتری شکايت ندارند.
در مناطق روستايی تاجيکستان، به ويژه در فصل تابستان از وسيله ای ديگر استفاده می شود که جايگزين گهواره است. يک تکه پارچه محکم را با طناب به تنه دو درخت به هم نزديک می بندند يا برای آن پايه های چوبين می سازند. در زبان مردمی به اين گهواره موقت "الوانچک" می گويند، برگرفته از "الوانچ خوردن" به معنی تکان خوردن.
در دوره جنگ داخلی تاجيکستان صدها تن از مادران تاجيک در اردوگاه های پناهندگان در افغانستان به جای گهواره از الوانچک ها استفاده می کردند.
از واژه "گهواره" در زبان فارسی تاجيکی دو ترکيب به شکل "گهواره بندان" و "گهواره بخش" ساخته شده است.
گهواره بندان مراسم بستن نوزاد در گهواره برای نخستين بار است که معمولا هفت تا ده روز پس از زايش طفل صورت می گيرد و اهل خانواده و دوستان و همسايگان در آن شرکت می کنند.
در اين آيين کودک را معمولا زنی سيرفرزند (کثيرالاولاد) و خوشبخت به گهواره می گذارد. حاضرين بر سر گهواره سکه و قند و چارمغز و مويز (کشمش) می پاشند.
"گهواره بخش" نام مراسم کهن ديگری است که در ميان برخی از مردم روستاها کماکان حفظ شده است.
در گذشته اگر در دو خانواده دوست يک پسر و يک دختر به دنيا می آمد، خانواده ها اين فرزندان را از دم گهواره به يکديگر می بخشيدند، به اين معنی که پس از رسيدن به سن بلوغ فرزندانشان بايد با هم ازدواج کنند. اکنون، حتا اگر کودکان گهواره بخش هم شده باشند، ندرتا با هم ازدواج می کنند.
در اوايل دهه ٢٠٠٠ ميلادی برخی از خانواده های ثروتمند به بهانه گهواره بندان فرزندانشان در رستوران ها مهمانی های باشکوه برگزار می کردند. اما يک سال پيش دولت تاجيکستان با صدور مصوبه ای برای تنظيم رسم و آيين های مردمی جلو اين نوع ضيافت ها را گرفت و اکنون گهواره بندان به يک آيين صرفا خانوادگی تبديل شده است.
در آثار شاعران پارسی زبان واژه گهواره کاربرد فراوان داشته است که نمونه هایی را در اینجا می بینید:
چنين گفت پيغمبر راستگویز گهواره تا گور دانش بجوی (فردوسی)
طفل خسپد چون بجنباند کسی گهواره را (مولوی)
بدان طفل مانم که هنگام خواببه گهواره خوابش آيد شتاب (نظامی)
ای در اين گهواره وحشت چو طفلان پاى بستغم تو را گهواره جنبان و حوادث دايگان (خاقانی)
شاعران زيادی در تاجيکستان شوروی با الهام از شعر "مادر" ايرج ميرزا که می گويد:'شب ها بر گاهواره من/بيدار نشست و خفتن آموخت' چکامه های تازه گفته اند.
لايق شيرعلی، شاعر فقيد تاجيک، فراتر از اين معنی رفت و گهواره را آغازگاه وطن هر فرد عنوان کرد:وطن سر می شود از گاهوارهز شير پاک و از پستان مادر.
می توان گفت که گهواره با فرهنگ مردمی تاجيکان همچنان عجين است و مراسم ويژه خود را دارد